|
با حضور ایرج جنتی عطایی ،احمد باطبی،پریسا نصرآبادی،سعید قاسمی نژاد،آناهیتا حسینی،شاهرخ مشکین قلم،شاهین نجفی،پژمان اکبرزاده،پاشا کرمی،پژمان زاهدیان،رامین عظیمیان،کافران بینام،سخنگوی اتحادیه سراسری دانشجویان اروپا،سخنگوی فدراسون بین المللی جوانان لیبرال،سخنگوی اتحادیه بین المللی جوانان سوسیالیست،سخنگوی فدراسیون احزاب جوانان سبز اروپا،سخنگوی جوانان احزاب مردم اروپا -دموکرات مسیحی
دانشگاه شهر دلفت- هلند
شنبه 5 دسامبر ساعت 13
mekelweg5
2628CC Delft
شبکه جوانان پیشرو
مصاحبه با صدای آمریکا درباره ی آلبوم ایلوسیون را در یوتیوب ببینید
برای مطالعهء این مقاله به ادامهء مطلب مراجعه کنید
بارها این سوال را از من پرسیده اند که چرا با رپر های داخل کشور کار مشترک انجام نمی دهم.شاید تا به امروز بنا به آنچه که دورادور شنیده ام طور دیگری برداشت می شد.اما کسانی که مرا از نزدیک می شناسند می دانند که من شخصیتا غارنشین هستم و نه از هیاهو و جنجال و باند بازی و گروه و دسته ساختن لذت می برم و نه البته با هر کسی پایه ی کار و رفاقت ام و یقینا هیچ چیز مهم تر از این دو مطلب نیز نیست . رفاقت و کار.ماه 5 میلادی امسال بود که با دوستانی از ایران آشنا شدم و این فقط آشنایی و رفاقت بود.بعد صحبت از یک کار مشترک شد وترانه و آهنگ را شنیدم .آهنگ را که گوش می کردم ترانه ی من هم نوشته شد. درخلاء بود و مرا مستقیم با خود برد در کوچه های خاکی شهرم و نوجوانی و قد کشیدن و جوانی و عصیان و آن هیاهو ها.دقیقا پس از انتخابات بود که کار را تمام کردم.به آنها گفتم شما درونی می نویسید و من دوست اش دارم و آنها می گفتند روانشناسی است و بیراه هم نبود.جایی گفته اند:
دوباره سوز درونم این صدای کهنه صدای عقربه های ساعت که داره حکمه
پتکی که میکوبه رو مخم نداره حسی منو بالا می یاره و میخواد نذاره زنده
من... این اتاق این سکوت تشنه به فریاد من و ناله های جنون بین
بودن و نبودن خیلی وقته انس گرفتیم این صحنه ها تکراری برام جز یه حسی
حس لب گرفتن یه تیغ از روی رگم یا هر شکافی که وا میکنم روی تنم
با هر چیز تیزی که کنارمه دستم میاد خون میپاشه میباره مثل اشکم میاد
کسی را دیس نمی کنند و شاخ و شانه نمی کشند و اما حرف شان را می زنند. عقده ی جنس مونث ندارند و مواد مخدر ترویج نمی کنند ،اما شعار هم نمی دهند."یه کلام یه تیکه کاغذ"،صلح جهان"،"هم نفس" و"سرقت" نمونه های خوبی از مجموعه کار هایی ست که این گروه تا به امروز منتشر کرده است و با سبک وسیاقی که در پیش گرفته ،راه خود را ازدیگران جدا کرده اند.به همین دلیل نیز اصراری در کمیت و تعداد ندارند و بیشتر متمرکز بر کیفییت وخرج استعداد اند.گروه"رپنات" را باید در فرصتی مناسب تحلیل کرد و حال که عموم قلم بدستان درگیر سیاست و بازی های خاله زنکی روزمره هستند، خوب است که دوستداران موسیقی و مخصوصا رپ کمی تخصصی تر به ماجرا نگاه کنند و فقط شنونده ی صرف نباشند.هدف نهایی من این است : هر مخاطب یعنی یک منتقد.و لازمه اش این است که بخوانیم،بدانیم و تحلیل کنیم.
ترانه ی هم قفس را می توانید از سایت های زیر دانلود کنید:
این مقاله را در ادامه ی مطلب بخوانید
نسیم هراز جدید با پروندهای برای موسیقی سیاسی اجتماعی ایران و میزگردهایی با حضور فردین خلعتبری، محمدرضا درویشی، یغما گلرویی، داریوش تقیپور، روزبه بمانی و یادداشتی از آرش سبحانی و مصاحبه با شاهین نجفی منتشر شد. اتفاقی که افتادنی نیست افتاد، از دست ندهید.
گفت وگو با شاهین نجفی، رپر ایرانی مقیم آلمان
لذت ایستادن روی دو پا...
به ادامه مطلب مراجعه کنید
آلبوم ایلوسیون هم منتشر شد و من باید رسما از همه ی عزیزانی که درطی این چند ماه صمیمانه ما را در این کار طاقت فرسا یاری دادند سپاسگذاری کنم.نینا انتصاری ،مهدی سوهانی ،آرتا داوری و... اما به ما خبر داده اند که تعدادی از وب سایت ها اقدام به فروش این آلبوم کرده اند. شما می دانید ، ما با همه ی هزینه ای که برای تولید این آلبوم صرف شد ،هیچگاه نسبت به دسترسی هموطنان داخل ایران ، به آلبوم ایلوسیون اعتراض نکردیم .اما این نهایت بی انصافی ست که ایرانیان خارج از ایران نیزاین کارها را به صورت غیر قانونی به دست بیاورند یا مسئولین وبسایت ها از این طریق کسب درآمد کنند. این کار جز ضربه زدن به کار ما نتیجه ای در پیش ندارد . من نمی فهمم کسی را که برای یک شب دیسکو و شب نشینی و چلوکباب خوردن اش ،صد دلار یا یورو خرج می کند و خودش را دوست ما می داند و حاضر نیست برای کاری که در طول هشت ماه با صرف وقت و پول وخرد شدن اعصاب تولید شده است ،پانزده یورو هزینه کند.پس ما با چه اجازه ای به یک حکومت یا سیستم فکری ایراد می گیریم و خودمان حاظر به رعایت کردن ابتدایی ترین اصول قانونی نیستیم . آن هم کسانی که سالهاست در اروپا و امریکا و کانادا زندگی می کنند و می دانند داستان اینجا چیست . اگر شرکت پامس این هزینه را متقبل نمی شد، من باید هم چنان تک آهنگ منتشر می کردم و کار هایی با کیفیت پایین ضبط و مستر را به گوش تان می رساندم .شما ایرانیان داخل ایران نمی دانید و شاید شنیده باشید که در این ور آب، چه خرج هایی برای متعفن ترین نوع هنر می کنند و پای وطن و هموطن که به میان بیاید رگ گردنشان متورم می شود و بعد در دبی و ایران پول خرج می کنند و هر سال سفرشان به راه است و من دیده ام کسانی را که به ایران می روند و به قول خودشان دختر چهارده ساله زمین می زنند . ما مرزمان را با این قشر مشخص کرده ایم و به همین دلیل هم در همین اروپا هم سانسور هستیم .من میدانم چه راهی را در پیش گرفته ام و من الان می گویم و من می دانم که قدرت مان از کجا آب می خورد . ما به هیچ تلویزیون و رادیو و روزنامه و رسانه ای باج نمی دهیم.ترانه های من همچون بختکی برسرشان چمبره می زند و من تنها در برابر ایرانیان داخل و نه همه ،بلکه تنها در برابر آن قشر ستم دیده ای که از حقوق انسانی واجتماعی و اقتصادی خویش محروم است سر خم می کنم. این نهایت بی شرمی ست که در خارج از ایران باشید و البوم را مجانی گوش کنید و برایم پیام تبریک بفرستید!. باز هم تکرار می کنم فقط و فقط از طریق نشر پامس و یا فروشگاه هایی که ما معرفی می کنیم(همچون نشر فروغ در شهر کلن) می توانید آلبوم را به صورت اورژینال تهیه کنید. از این پس از این وبلاگ فقط جهت اطلاع رسانی استفاده خواهد شد و فقط سوالات ویژه ی خود را درباره ی کنسرت و ترانه ها از طریق ایمیل با ما در میان بگذارید.پیرامون موسیقی کارها میتوانید مستقیما با مهدی سوهانی(مهزو استودیو) در تماس باشید .متاسفانه در حال حاضر قادر به پاسخگویی به این حجم وسیع سوالات نیستم و اینگونه می توانیم وقت بیشتری برای کارهای آینده صرف کنیم و امیدوارم شرایط را درک کنید.
ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم
رهرو منزل عشقیم و ز سر حد عدم تا به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم
shahin.najafi.music@googlemail.com
www.pamas-verlag.de
www.mehzosoundstudio.eu
آنا جان!
این همان پسریست که موهایش را دم اسبی میبست و ریش کم پشت زیر چانهاش، که میگفتی بزیست، آدم را یاد شیطان میانداخت و گفتم آنا، این شیطان که در داستانش خیلی غریب بود. گفتی رسم تبعید کردن همین طور شروع شد؛ اوهم حقیقتی را فاش کرد و خدا را خوش نیامد. خدا حاکم بود و شیطان حکومتاش را به ریشخند میگرفت. من سرم را محکم میکوبیدم روی فرمان ماشین و خون از دماغم میریخت و خسته بودم خیلی. یا باید میماندم و میمردم یا میرفتم و میکندم. حالا با مغزم گاهی ور میروم، شعر مینویسم، حرف میزنم، کار میکنم و تو میدانی چقدر میخواهم خودم را بالا بیاورم و شرم میکنم. گفتم برویم و گم و گور بشویم و این شهر و خلنگزار بماند برای همین لکاتهها و رجالهها و همین خنزرپنزریها. تو یه کاری دست خودتت میدی آخر. هر جا باشی ممنوع هستی. اینطور نازم میدادی و پرت میشدم روی پستانهای شش سالگیام. میترسم آنا، به جان مادرم میترسم. با کی حرف بزنم. این بختک دست از سرم نمیکشد. همان روز ختنهکردن هم که همه دست میزدند و اسفند دود میشد در هوا و میگفتند نترس، نترس! و من گریه میکردم. حالا هم وقتی مینویسم از منافذ پوستم عرقی غمگین بیرون میزند و لرز میکنم، گیج میشوم و انگار چیزی از من کنده میشود. تو شعر میگی خره! اینطور میگفتی و من لبانم را گاز میگرفتم که مثلا نگو دیگر. مادرم با من گیلکی حرف میزد و میگفت که چیز خوب بخوانم و میگفتم من از شما میخوانم که؟! شما خوبی که؟! آه آنا جان، این اشکهای من نیست روی شعرهایی که تب کردهاند و در خواب، مژههای تو را داد میکشند. این چشمهای کرت کوبین است که گیتار زار میزند و کرمهای تنش را تکثیر میکند. تو چیزهایی از من میدانی که کسی نمیداند. حرف نمیزنی.آواز نمیخوانی. لخت در کوچه نمیدوی و اینجا نصف تو نیستند و در برابر چشمانم مست میکنند و میرینند به تمام مملکت و حیف این همه زندگی…(متن داخل آلبوم ایلوسیون)
برای خواندن ترانه ها به ادامه ی مطلب مراجعه کنید
آلبوم ایلوسیون منتشر شد.