تبليغاتX
شاهین نجفی

Benefizveranstaltung

1. Juli 2009, 18:00-21:00Uhr

Aula Carolina, Aachen

Programm:

 

Iraj Djanati Atai

       Zeitgenössische persische Dichtung

Shahin Najafi

      

Thomas Hoffmann

       Improvisierte Loops und Soundscapes mit     elektronischen und akustischen Instrumenten

18:00 Uhr       Einlass

18:30 Uhr       Thomas Hoffmann - Part I 

19:00 Uhr       Shahin Najafi

19:30 Uhr       Pause

20:00 Uhr       Iraj Djanati Atai

20:30 Uhr       Thomas Hoffmann - Part II

21:00 Uhr       Ende

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 17:52  توسط ش. ن 

سلام دوستان .در این دو روز آنقدر ایمیل و پیام دریافت کردم که جواب دادن به همه ی آنها واقعا سخت است .در نتیجه آن هایی را که به خاطر دارم می جوابم .

1-دوستی نوشته بود که این آهنگ را قبلا کسی استفاده کرده است .  بله  ما میدانستیم و در جریان بودیم ولی با این فرصت کم چاره ای نبود .

2-ما این کار را با همان حجم اصلی استودیو پخش کردیم و دقیقا پس از ضبط  کار.دوستانی که میتوانند و فرصت دارند,   لطف کنند و حجم  کار را پایین بیاورند.شاید در کیفیت تاثیر داشته باشد, اما چاره ای نیست .

3-این ترانه برای همه ی کسانی ست که در این اعتراضات همراه بودند و هر کدام به نوعی دچار صدمه ی روحی یا جسمی شدند و ندا  سمبلی ست  که جان ش را همچون بسیاری دیگر  از دست داده است .

4-من نه طرفدار دارم و نه دیوانه و شیدا . شما دوستان من هستید .این را از یاد نبرید .به همین دلیل تنها دوستان هستند که برای اعتلای  بیش از پیش, تشویق یا انتقاد می کنند  .

6-من همچنان با همه ی احترامی که برای  گونه های فکری مختلف قائلم ام, کماکان اصول خودم را رعایت می کنم .من تنها در مراسمی شرکت می کنم که برنامه گزار آن یک حزب  سیاسی یا شاخه های مربوط به آنها  و جریان های پوپولیستی نباشد . امیدوارم عزیزانی که برای کنسرت تماس می گیرند دلخور نشوند.

7-اگر کسی خود را هنرمند میداند, باید در ارتباط مستقیم  با مردم باشد .  من معتقد نیستم که در دسترس بودن,  از ارزش هنرمند می کاهد . حال که در سرزمین ام نیستم, از همین راه های ممکن  در میان شما خواهم بود .

8_عدم همکاری من تا به امروز با رپر های دیگر به مغرور بودن من ربطی ندارد .برای همکاری به فاکتور هایی نیاز است . تمام تلاش من این است که ما با افتخار رپ فارسی را بشنویم .اما من رپ کودکانه و تخیلی   را نمی پسندم .در آینده حتما با هنرمندانی همکاری خواهم داشت .

9-اعلام   برنامه های من در چند روز آینده که به طور دقیق دوباره اطلاع رسانی میکنم:

یکشنبه 28 ژوئن در دانمارک copenhagen city square  17:00

چهارشنبه 1 جولای در شهر آخن (آلمان) با حضور ایرج جنتی عطایی

شنبه 11 جولای هامبورگ (آلمان)

شنبه 18 جولای برلین (آلمان)

10_ باز هم همچون گذشته از همراهی و همدلی تان سپاسگذارم . دوستی به نام "علی" با یکی از عکس ها من کاوری زیبا ساخته است که حتما از آن استفاده خواهم کرد. من این روزها در فیس بوک بیشتر حضور دارم

   http://www.facebook.com/reqs.php#/profile.php?id=1463740304&ref=ts

برای دانلود همه ی کارها می توانید به وبسایت خودم یا کسانی که در نظرات  پست قبلی لینک داده اند مراجعه کنید

به امید فردا


+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 6:36  توسط ش. ن 

آهنگ را از www.rap-moon.com  دانلود کنید


صبح بلند شد از خواب و تو آینه    خودشو دید که شده بود عینه

یه جنازه که خیلی وقته  مرده بود    اون زندگی نکرد فقط زنده بود

تلویزیون و روشن کرد و دید    خیابون پر از مردم بعید

که این همه زن و مرد و پیر و جوون    ریختن بیرون و وقتش رسیده

که شنیده بود حق گرفتنیه  حق میمونه ناحق که رفتنیه

مادرش نهی ش کرد و گفت نرو   این همه که مردن یا تو بندن چی شد؟

کسی میاد بپرسه حالشونو   کی جواب میده و میدونه دردشونو

بخدا تکون نمیخوره آب از آب   حق چیه فقط اسمش اومده تو کتاب

اما ندا ندایی از تو خیابونا   میشنید که میگفت ندا بیا

امروز روز توی توی خیابون   میخوان عروسی بگیرن برات ندا جون

که مسیح مرگ و بزایی باکره   امیر آباد خون می خواد منتظره

داماد گلولست و میشینه تو تنت    حجله آمادس واسه بردنت

"خدا ببین حرمتت و شکستن   مریم باکرت و به گلوله بستن

ببین افتادیم گیر یه مشت درنده   ببین قیمت آدم اینجا چنده"

تو با نیگات چی میخواستی بگی ندا     من خفه خون نمیگیرم این صدا

جاریه توی کوچه پس کوچه های شهر   از خون تو قرمز سنگ فرشا

بخواب چشماتو رو هم بذار ندا     دیگه ترسی نداری که چی میشه فردا

بخواب که اگه من و ما بیداریم   اسم تو تکثیر میشه تو خیابونا

دست از خونش بردارین بند نمیاد  این خون هزار ساله که جاریه

این خون ندا نیست خون وطنه   وطن غریب وطنی که بی کفنه

وطنی که از توش من و فراری دادن    آدمایی که حتی با خودشون بدن

چه انتظاری که کسی مث ندا رو   نکشنش و به گلوله نبندن

من ولی اما اگر شاید        دیگه نمیگم فقط یه چیز باید

من حقم و میخوام و صد تا مث ندا   تو خیابونن همه یک صدا

بکشید مارو حق گرفتنیه    حق می مونه نا حقه که رفتنیه

تا وقتی که کسی حقمون و نداده   هر روز هر شب همین بساطه

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 4:0  توسط ش. ن  | 

دوستان  سلام

در این مدت ,از پیش از انتخابات تا الان, ایمیل های بیشماری دریافت کردم که از من می خواستند که دربارهء انتخابات بخوانم . تحریم کنم, تبلیغ کنم  و این چند روز هم مدام می شنوم که "چرا ساکتی؟"

دوستان من تهیه و ساخت و ضبط کاری با کیفیت ,یقینا نیازمند زمان است و بی حساب کتاب نمی شود کار کرد .من هم تا جایی که توان دارم, نمی خواهم کار بی کیفیت و عجله ای منتشر کنم.

دیگر اینکه من کارخانه ی ترانه سازی نیستم که موضوع (مواد)بدهند و کالا  دریافت کنند.ترانه برای من اتفاق می افتد. گاهی وسط یک جمع  که نشسته ام و گاهی در خیابان و... گاهی اتفاقی تا مغز استخوانم نفوذ می کند ,اما چند ماه بعد بدون آنکه به آن بیاندیشم  ,در ترانه ام  پیدا می شود .جدای از این مسائل من بارها عرض کردم که تمام نیرویم را برای آلبوم جدید صرف می کنم .با توجه به اتفاقات اخیر محتوای آلبوم هم کمی تغییر میکند .اسم آلبوم و حتی کاور آن هم تغییر می کند.الان همه در  فضا هستیم . هیچ کسی هم نمیداند که یک ماه دیگر چه میشود.اما ...

چند روز پیش فیلم کوتاهی را دیدم که مرا تکان نداد ,بلکه دچار رعشه ای درونی کرد . همسرم که بزرگ شدهء اینجاست  نیز, متاسفانه این صحنه را دید  و من در برابر گریه های گاه و بی گاهش ناتوان شده ام .من در شش سالگی اولین مردهء زندگی ام را دیدم  و او پدرم بود.در نوجوانی برادرم علی را  یخ زده در خانه اش یافتند و من  دوباره "مرده دیدن" را  تجربه کردم .باری , تا به امروز باید بیش از ده  زن و مرد بی جان را دیده باشم .

ساعت سه شب و از آلبوم و آهنگ به مرده رسیده ام !

تا دو روز دیگر آهنگی را منتشر میکنم .  این تمام احساس  من در قالب ترانه ای رپ می باشد .از آن دست کار هایی ست که نوشتم و گریستم.بیش از این نمی گویم  تا بشنوید .

به امید فردا


+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 5:36  توسط ش. ن  | 


طرف ما شب نیست

صدا با سکوت آشتی نمیکند

کلمات انتظار میکشند

من با تو تنها نیستم

هیچکس با هیچکس تنها نیست

شب از ستاره ها تنها تر است

طرف ما شب نیست

چخماخها کنار فتیله بی طاقتند

خشم کوچه در مشت توست

بر لبان تو شعر روشن صیغل میخورد

من تو را دوست میدارم

و شب از ظلمت خود وحشت میکند

                                                                                الف.بامداد

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 7:1  توسط ش. ن 

 

گفتگوی شاهین نجفی با صدای آمریکا پیرامون حوادث اخیر ایران

جمعه 29 خرداد ( 19 ژوئن )

 ساعت 23:00 به وقت ایران 

 20:30 به وقت اروپا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 2:52  توسط ش. ن 

 

 آن روزها وقتی  در خیابان با پرده های رنگین سینما ها روبرو می شدم بغض می کردم .وقتی در تاکسی و خانه و مغازه ها  موسیقی ایرانی می شنیدم بغض می کردم .وقتی مادر یا خواهرانم برای موفقیت و سلامتی من به فلان چاه  پول و نامه می انداختند یا زن های لکاته و مردان خنزرپنزری حلقه می زدند و سفره می انداختند  بغض می کردم . وقتی در سالن  های شعر خوانی صدایمان را می شکستند .وقتی برای مرگ شاملو حتی اجازهء نصب یک پردهء ساده را به ما ندادند. وقتی رئیس ارشاد از اتاقش بیرونم کرد. وقتی در بازداشتگاه اطلاعات  گفتند که همان گیتار را در ماتحتم فرو می کنند.دوره ء اصلاحات بود. اسم آن جوان چه بود خدایا؟ . ما سر خیابان بودیم و مردم هم نگاه می کردند وقتی مامور با مشت به بینی اش کوفت .روی زمین خون بود و زن هایی که چشمان کودکان شان را می گرفتند و مردان نگاه می کردند. من با این بغض ها بالیدم . نه لهیده شدم .دورهء اصلاحات بود. هی پسر آن روز که مست بودیم را می گویم و تو لورکا می خواندی . بعد گفتی شاهین چرا همیشه برای ما ساعت پنج عصر است و من بغض کردم .یادت می آید وقتی از آن تنهایی عظما حرف می زدم و کلاه کجی بر سر داشتم و 57 می کشیدم .صبح که چشمانم را باز کردم ,دیدم در بیمارستانم . گفتند تصادف کردی . ما سه شب بعد, باید دور هم جمع می شدیم .چند ساله بودیم ؟ریش هایم کم کم پر می شد و تازه جاذبهء اندام زن را فهمیده بودم .تو با من از تجسم اندام  انسان در دورهء هلنی حرف می زدی  و من "فاطمه فاطمه است " را کنار گذاشتم.لنگ می زدم ,اما آمدم .با اسپری در و دیوار شهر را سیاه کردیم . شنیده ام که امروز ایران را سبز گرفته اند و من خاکستری ام پسر ,خاکستری .با شیاری  که در صورتم کشیده شده است و دانه دانه  موهای سفیدی که کودکی ام را از من دور تر می کند .گفتم یا باید بروم یا خودم را خلاص کنم  ;چون نمی خواهم دیوانه شوم .من طاقت دیدن این روزها را ندارم .من حالم از همه چیز به هم می خورد و تو هی از صدای آن فلوت بغض کرده در آهنگ "حکومت نظامی "حرف می زدی .این صدای ما بود نه؟ما بیشمار نبودیم و نخواهیم بود .گفتی هر جا حجم شکل می گیرد ,یعنی حماقتی در کار است .می دانستم از چه حرف می زنی .گفتم نمانم که وطن را بسازیم؟ پوزخندی زدی و یک پک عمیق سیگارت را نصف کرد .گفتم تو می گی بشاش به اینها و جملات قصار لنین را بر سرم می زدی .لیاقت شان است.گفتی در مردابیم  وقتی رفتی میبینی که چقدر حقیریم .گفتی این جماعت را با نان تلیت شده در آبی گندیده می شود به خیابان کشاند .گفتی  هر چه می کشیم از همین آل احمد ها و حاج سید جوادی ها ست .گفتی همان ها که "سربداران "را در جنگل های آمل قلع و قمع کردند و بعد خودشان هم از سفره ء خلیفه بی نصیب ماندند ,می شوند فعالان عرصهء تحریم یا انتخاب. تو اگه آدمی صادق هدایت را جلو چشمت داشته باش . حقیریم پسر .چند سال  می گذرد و چه حقارت غمگینی . چه خوب نیستی که ببینی. سال 67  بود. درب خانه که با مشت کوبیده شد مادرم چادر به سر کرد و من هم پشت سرش دویدم .درب را که باز کرد  خواهرم با گریه در آغوشش رها شد . گفت با دوستش  می آمدند که کمیته دنبالشان کرد و فرار کردند . نفس های تند و گریه و ترس اش معجونی رقت بار شده بود . روسری رنگی به سر داشت .آن روزها هیچ چیز سبز نبود . انسان کرامت نداشت .ما مثلا زنده بودیم و کسی از حالمان خبری نداشت .آنگاه تو از اعدامی های در زندان حرف میزنی که حتی بالایی ها هم از آن بی خبر بودند حتما!خوش به حالت پسر . تا چند روز دیگر همه چیز تغییر می کند . دیگر گشت در خیابان بر سر مردم خیمه نمیزند . دیگر دانشجو ها ستاره دار نمی شوند .دیگر کارگران اعتصاب نمی کنند . دیگر کتاب ها در انبار ارشاد برای مجوز گرفتن خاک نمی خورند . دیگر کسی شهروند درجه دار به حساب نمی آید .موسیقی به روی زمین نقل مکان می کند و خارجه نشین ها که مایهء مباهات و افتخار اسم ایرانند به وطن باز می گردند.جای ما را خالی کن .اگر آزادانه شعر خواندی و اطلاعات شب به خانه ات نریخت . اگر کسی برای حجاب و مشروب و رقص و قدم زدن در پارک کارش به بازداشتگاه نکشید .ما  خوشبخت می شویم . ما آزاد می شویم . یک بار دیگر هم چون گذشته, نفت  را بر سر سفره هایمان میبینیم .یک بار دیگر به اندازهء تاریخ مان چیز می شویم.دیدی چه زیبا "چیز چیز " می کرد . از خودمان است .اهل چیزبازی ست. ما چیزمداران را دوست داریم ."دکتر چیز" با ما راه نیامد  ولی "میرچیز" چیزی دیگر است .امام هم خوب چیزی بود. من به تصمیم تو اعتماد دارم .به تصمیم پدران و مادرانمان هم اعتماد کردم.من فعالان سیاسی ام را دوست دارم .من صد بار دیگر با همهء وجودم همراه با هنرمندان مردمی سرزمینم , همراه با محسن مخملباف و مهرجویی  ,داوود رشیدی , علی دایی  ,علی پروین ,معتمد آریا ,عباس عبدی , عمو ابراهیم نبوی ,مجمع روحانیون مبارز , حاج آقا خلخالی,  یاسر و فائزه هاشمی, حسین شریعتمداری, بچه های ادوار تحکیم وحدت ,آیت الله جنتی ,فداییان اکثریت و بی بی سی فارسی  و...برای سرنوشت سرزمین ام ارزش قائل می شوم و یک دل و یک صدا یک بار دیگر , خاطرهء رای دادن به نظام مقدس جمهوری اسلامی را تجربه می کنم .تک تک این برگه های رای است که سرنوشت ما را رقم می زند همان طور که تا الان زده است .انشاالله سایه مقام عظمای ولایت همچنان بر سر این مردم و رئیس جمهور منتخب برقرار باشد .ما پشیمان نمی شویم .ما هیچ گاه نبودیم........پشیمان.

و من الله توفیق

الاحقر  شاهین666

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 15:36  توسط ش. ن  | 


www.shahinnajafi.net

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 14:27  توسط ش. ن 


شاهین نجفی، ترانه سرا و خواننده رپ، فعالیت موسیقی خود را از پانزده سالگی شروع کرد و بیشتر در زمینه موسیقی پاپ اسپانیایی و عمدتا به‌طور زیرزمینی در ایران فعالیت داشته است.

این هنرمند ۲۹ ساله پس از مهاجرت به آلمان در سال ۲۰۰۵، مدت‌ها با گروه «تپش ۲۰۱۲» همکاری داشت و شعرهای زیادی را با موضوعات سیاسی و اجتماعی اجرا کرد. «حاجی ما آخر خطیم»، «ما مرد نیستیم»، «زندگی سگی» و «حرف زن» از جمله کارهای او است.

شاهین نجفی روز ۳۱ می در شهر هامبورگ آلمان کنسرت دارد که به همین بهانه به سراغ او رفتم و گفت‌وگویی با او داشتم.

به ادامه مطلب مراجعه کنید



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 23:58  توسط ش. ن  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 6:0  توسط ش. ن  |