تبليغاتX
شاهین نجفی
موسیقی رپ اعتراض
شاهین نجفی گرامى


درود بر شما. كار زيباى شما و دوستانتان را شنيدم و
بسيار لذت بردم. شما نسل جديدى از مردانِ ايرانى را نمايندگى
ميكنيد كه به درستى دریافته اند  آينده ايران در گرو رشد انسان
ايرانى صرف نظر از جنسيت است. جنبش زنانِ ايران به عنوانِ
بخشِ بسيار مهم و جدايى نا پذير دمكراسى خواهى در ايران به همراهانی 
چون شما نياز دارد. پس ببالید و بسازيد و رشد كنيد و رشد
دهيد نسل جديدِ مردِ ايرانى را كه "مرد بودن" را نه در سركوب زن
و زنانگى بلكه در آزادگى و آزادى خواهى براى همگان تعريف
ميكند. زنانِ امروز و فرداى ايران با یاری شمایان ايران آزاده فردا را
خواهند سخت.


پيروز باشيد
با احترام فراوان
نيلوفر بیضایی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 21:33  توسط شاهین نجفی  | 



راديو فردا
http://radiofarda.com




ما مرد نيستيم»؛ اين نام تازه ترين آهنگ يک گروه رپ ايرانی در آلمان است. گروهی به نام «تپش ۲۰۱۲». اين گروه از دو سال پيش کار خود را آغاز کرده و به تازگی شاهين نجفی، ترانه سرا و گيتاريست اين گروه به آن ملحق شده است.

اين ترانه از سيزده ارديبهشت ماه امسال روی سايت  YouTube    قرارگرفته است و تاکنون بيش از ۳۱ هزار بازديد کننده داشته است.

ترانه از جامعه سنتی ايران و از ستمی که در طول ساليان بر زن ايرانی رفته است حکايت می کند.

اميد پور يوسفی، موسس و سرپرست گروه «تپش ۲۰۱۲» به رادیو فردا می گويد: «۲۰۱۲» اشاره به پروژه ای است که همه اعضاء گروه برای رسيدن به آن تلاش می کنند.

وی می گويد:«تپش ۲۰۱۲ يک گروه موسيقی نيست. بلکه سازمان و پروژه ای باز است که ما دو سال است کار روی آن را شروع کرده ايم.»

اميد می افزايد: «هدف ما در اسم اين گروه است. ما دوست داريم در سال ۲۰۱۲ در ايران کنسرت بدهيم. فکر می کنم يکی از معدود گروه های ايرانی باشيم که هدف مان را را در اسم گروه مان گنجانده ايم. اينشتين را مثال می زنم که می گويد: تصور از دانستن مهمتر است. ما اگر تصورش را داشته باشيم شايد بشود.»

اميد پوريوسفی که تا چهارده سالگی در ايران بوده، اکنون سال هاست که در آلمان زندگی می کند. وی می گويد که خود تا حدی جو سنتی و مردسالار ايرانی را تجربه کرده است.

 
وی پيش از آغاز پروژه تپش ۲۰۱۲ سه بار به ايران سفر کرد.
 

خود او درباره سفرش به ايران می گويد:«بر خلاف کسان ديگر که برای ديدار خانواده به کشورشان می روند، من با اين هدف رفتم که بروم و ببينم که اصلاً درد کجاست؛ مردم چه می گويند و به خاطر همين هم هر روز در تهران، از اين طرف به آن طرف می رفتم؛ سوار اتوبوس، با اين و آن صحبت می کردم. اين (مشکل) را کاملاً تجربه کردم و حس کردم که اين مشکل ريشه دار است.»

از اميد پور يوسفی درباره تجربه شخصی خود او می پرسم و اينکه آيا تاکنون زندگی در محيطی مردسالار را آزموده است؟

اميد می گويد:«با اينکه اقوام ما که در تهران زندگی می کنند، آدم های مدرن و تحصيل کرده ای هستند، مشاهده کردم که زن، نقش دوم را بازی می کند و اين باعث درد است. در خانواده خودمان هم با اينکه پدر و مادرمان آدم های تحصيل کرده ای هستند، مرد سالاری را کاملاً احساس می کنيم. در دل پدر من [با وجود سال ها زندگی در يک کشور اروپايی]، هميشه يک مرد سالاری وجود دارد و برای مادرم هم بعد از پنجاه، شصت سال هنوز اين مساله قابل هضم نيست.

شاهين نجفی، سراينده شعر ترانه «ما مرد نيستيم» از زاويه ای شاعرانه تر و انسانگرايانه به قضيه نگاه می کند.

وی می گويد: « برای من تجربيات، فقط اتفاقات روزمره زندگی نيست بلکه اتفاقاتی است که در ذهن انسان می افتد. حتی تجربه ای که برای ديگران و انسان های ديگر اتفاق می افتد می تواند بر روند فکری انسان اثر بگذارد. با آن احساسات ارتباط برقرار می کنيم. اتفاق ديگران اتفاق خود ما می شود.»

اميد پور يوسفی می گويد که پس از قرار دادن اين آهنگ بر سايت You Tube    بسياری از مردان از شنيدن آن خشمگين شده اند و اين ها را می توان از نظراتی که پای اين آهنگ گذاشته اند نيز دريافت.

اين گفته را با شاهين نجفی ترانه سرای اين آهنگ که دو ماه است به گروه پيوسته در ميان می گذارم.

وی می گويد: «اين مسئله ای ست که متاسفانه وجود دارد و شما اگر چشمتان کج باشد و کسی اين را به شما گوشزد کند ناراحت می شويد.ما وقتی عيب و ايرادی را که داريم کسی بگويد ناراحت می شويم و وقتی اين اتفاق از طرف هم جنس ما، هم طبقه ما و دوست ما انجام می شود، برای ما سنگين تر است.»

شاهين نجفی کار خود را در ايران به عنوان ترانه سرا آغاز کرده است. در نوجوانی به خواندن و نوازندگی گيتار روی آورد. مدتی سرپرست يک گروه موسيقی زيرزمينی در ايران بود و پس از افزايش فشارها به آلمان آمد.

در آلمان مدتی سرپرست گروهی به نام «اينان» بود و اکنون هم خواننده و نوازنده گروه «تپش ۲۰۱۲» است. گروه رپ «تپش ۲۰۱۲» هفت عضو دارد که برخی ايرانی و شماری ديگر نيز از مليت های گوناگون هستند.

از اين گروه، تاکنون دو آلبوم به نام های «ما ايران هستيم» و «از تهران تا برلين» منتشر شده است و آلبوم سوم گروه نيز در راه است.


امیر زمانی فر

راديو فردا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 18:24  توسط شاهین نجفی  | 

فرهنگ و هنر | 04.05.2008

موسیقی اعتراض و واقعیت: موفقیت ترانه رپ "ما مرد نیستیم"

از روز پنجشنبه اول ماه مه ترانه رپی بنام “ما مرد نیستیم“ روی سایت اینترنتی معروف یوتیوب قرار گرفته است. در عرض ۳ روز اخیر بیش از ۷۴۰۰ نفر این ترانه را گوش داد‌ه‌اند. این رپ با شعر و صدای شاهین نجفی و با موسیقی گروه تپش ۲۰۱۲ است. چه چیز این همه بیننده و شنونده را جذب این ترانه کرده است؟

رپ "ما مرد نیستیم" با هر مصراع، گویی بر صحنه‌ای از زندگی زن دردمند ایرانی نور می‌اندازد و از آن عکس می‌گیرد. تظاهر به باکرگی‌، خودسوزی، انزوا، حجاب، تحمل تحقیر و خشونت، بازیچه بودن برای هوس‌های جنسی مرد. شاهین نجفی، شاعر و خواننده این رپ، واژه‌ها را دقیق انتخاب کرده است. هر مصراع دردی را بازگو کرده، انتقال می‌دهد. موسیقی این رپ از گروه تپش ۲۰۱۲ است، گروهی ایرانی – آلمانی به سرپرستی امید پوریوسفی، که از سال ۲۰۰۶ آغاز به کار کرده و در آلمان از رسمیت و شهرت برخوردار است. شاهین نجفی سال پیش همکاری‌اش را با این گروه آغاز کرد.

نجفی ۲۷ سال دارد و تا سه سال پیش در ایران زندگی می‌کرد. در آنجا به تحصیل در رشته جامعه‌شناسی مشغول بود و با گروههای موسیقی زیرزمینی پاپ و اسپانیولی و راک همکاری داشت. وی که سه سالی است از تهران به کلن آمده است، در آلمان نخست با گروه "اینان" همکاری داشت.

پیشتر شاهین نجفی پاپ و راک می‌خواند. اما به گفته خودش این زمینه‌ها برایش ارضاکننده نبودند. او دوست دارد بتواند در ترانه‌هایش زندگی اجتماعی را مثل رمان به تصویر بکشد. رپ این امکان را در اختیار او می‌گذارد. وی می‌گوید: «یک چیزی که در رپ وجود دارد، این است که شما این امکان را دارید که یک چیز را به تصویر بکشید. یعنی اگر این قدرت را داشته باشید که از ایماژهای جملات استفاده کنید، از تصاویر ذهنی استفاده بکنید، جلوی مخاطب یک تصویر سینمایی بوجود می‌آورید. آن نفر دیگر گوش نمی‌کند، بلکه کار را می‌بیند. دیگر فقط نمی‌شنود، بلکه انگار دارد جلویش اتفاق می‌افتد. رپ می‌تواند واقعیت تلخ اجتماعی ایران و حتی کسانی که خارج از ایران هستند را بازتاب دهد.»

"ما مرد نیستیم" در عرض مدتی بسیار کوتاه از طریق اینترنت بازتابی وسیع داشته است. از روز اول ماه مه که ویدیویی از این رپ در سایت اینترنتی "یوتیوب" قرار گرفته تا بعدازظهر روز یکشنبه (چهارم ماه مه) که این گزارش نوشته می‌شود ۷۴۶۲ نفر از آن دیدن کرده‌اند. یعنی حدودا یک نفر در هر دقیقه.

یقین است که شعر، موسیقی و اجرا، سه عامل تعیین کننده برای موفقیت هر ترانه‌ای هستند. و در مورد ترانه "ما مرد نیستیم" این سه عامل به خوبی در کنار هم قرار گرفته‌اند. اما آنچه بیش از همه برای بازتاب و پذیرش این ترانه رپ نقش ایفا کرده، آن است که شعر آن منعکس کننده روح زمان است.

شعر در چارچوب نشان دادن بدبختی‌های زن ایرانی باقی نمی‌ماند؛ نمی‌تواند هم باقی بماند. جنبش زنان در ایران با نیروی تمام به جلو می‌رود. شاعر به تسلیم و سازش‌پذیری مردان در برابر قدرتمندان معترض است. قهرمانان و پهلوانانی چون رستم، دیگر وجود ندارند. نجفی می‌گوید: «شاید من دارم خطاب به زن صحبت می‌کنم. شاید به نوعی هم با مردها صحبت می‌کنم. شاید به نوعی آن غیرت اجتماعی و تاریخی مردها را می‌خواهم به جوش بیاورم که آقا بلند شوید، حرکتی. اتفاقی.»

شاهین نجفی (سمت راست) و امید از گروه تپش ۲۰۱۲Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: شاهین نجفی (سمت راست) و امید از گروه تپش ۲۰۱۲ "ما مرد نیستیم" زنان را به رهبری جنبش آزادیخواهی فرامی‌خواند. شاعر این نیرو را در زنان می‌بیند. چون زنان این نیرو را از خود نشان می‌دهند، در همه زمینه‌ها. مردان راهی ندارند به جز پذیرش آن. زندگی سه ساله در غرب نیز به شاعر امکان بیشتری برای دیدن امکانی داده است که زنان می‌توانند برای استقلال و رشد داشته باشند. شاهین نجفی می‌گوید: «مردها به این نقطه رسیده‌اند و در جوامع یک مقدار عقب‌تر هم مطمئنا خواهند رسید که زن را باید باور کنند. دیگر حتی این جمله جالب نیست که بگویند "ما به زنها میدان می‌دهیم". زن میدان خودش را بدست آورده و دارد کار می‌کند. تو چه بخواهی، چه نخواهی، چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید، زنها به قول معروف میدان را در دست دارند و دارند کار می‌کنند و هیچ کس هم با آنها نباشد، می‌توانند کار خودشان را بکنند.»

شاهین نجفی از استقبالی که تا کنون از کارش شده، بسیار متاثر است و آن را نتیجه درد مشترک بسیاری از زنان و مردان می‌داند، دردی که وضعیت اجتماعی ایران در اعضای جامعه آن بوجود آورده، بی‌آنکه حتی خود بدانند: «آنچه را شما در خانواده - البته امیدوارم کسی این را در خانه تجربه نکرده باشد - در اطرافیانتان، در کوچه و خیابان می‌بینید، این درد در درون شما بدون اینکه شاید احساس بکنید بوجود می‌آید و یک زمانی بیرون می‌زند. هنر یک راهی است که شما با آن این درد را بیرون بدهید. به قول صادق که می‌گوید من برای سایه خودم می‌نویسم، من هم حقیقتا هیچ وقت فکر نمی‌کردم که به چنین کاری انقدر گوش کنند و با آن ارتباط برقرار کنند. الان هم وقتی می‌بینم ، و روز اول که دیدم که کار انقدر گرفت، به جای اینکه خوشحال بشوم، گریه‌ام گرفت و گفتم که واقعا این دردی است که همه احساس می‌کنند و دردی است که همه دارند. مسائلی است که دارند و خود مردها هم می‌بینم که صحبت می‌کنند. مردان خودشان هم ناراحتند و این مسئله را احساس می‌کنند . و من باور دارم که وضعیت زنان در ایران روز به روز به شدت قوی‌تر می‌شود و آینده ایران مطمئنا با تصمیم زنها تغییر خواهد کرد.»

استقبال از رپ "ما مرد نیستیم" به نظر شاهین نجفی روزنه امیدی را هم برای هنرمندان جوان و کوشا در ایران باز می‌کند. وی برای آنان پیامی دارد: «من مایلم از این فرصت استفاده کرده، بگویم که این کار در عرض این چند روز فقط نشان داد که – این را خطاب به کسانی می‌گویم که موسیقی کار می‌کنند – ناامید نشوند و بدانند که حتی اگر کاری را هیچ شرکتی ساپورت نکند، هیچ کس به این دلیل که این کار می‌خواهد حرف بزند این کار را پشتیبانی نکند، حتی سایتها هم قبول نکنند که این کار را پخش کنند، باز هم این نشان می‌دهد که کاری که انگشت روی مسائل حساس می‌گذارد و حرف دل را می‌زند و می‌خواهد با واقعیت طرف شود، مثل خیلی کارهایی که در ایران هم هست و دارد پخش می‌شود، این کار اثر خودش را می‌گذارد و آینده موزیک ایران به توسط آن شرکتهایی که ما می‌شناسیم که چه کسانی را رو می‌آورند، تعیین نمی‌شود. و موزیک اصیل ما، اصیل از نظر معنایی می‌گویم، با موسیقی اعتراض و آن چیزی که واقعیت جامعه ما را بازتاب می‌دهد تعریف خواهد شد.»

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:31  توسط شاهین نجفی  | 


"ما مرد نیستیم" در عرض مدتی بسیار کوتاه از طریق اینترنت بازتابی وسیع داشته است. از روز اول ماه مه که ویدیویی از این رپ در سایت اینترنتی "یوتیوب" قرار گرفته تا بعدازظهر روز یکشنبه (چهارم ماه مه) که این گزارش نوشته می‌شود ۷۴۶۲ نفر از آن دیدن کرده‌اند. یعنی حدودا یک نفر در هر دقیقه


.
ye gozaresh az ma mard nistim ke deutsche welle dar alman tahiie karde



be adrese zir morajee konid:



http://www.dw-world.de/dw/article/0,2144,3311081,00.html
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:17  توسط شاهین نجفی  | 

 

مثل اون دختری که پردشو دوخته            و اون که پول نداشت تو آتیش سوخته

مثل مادرم با اون زندگی زوری                   زنی که خلاصه شد تو قابلمه وقوری

کسی تا حالا نتونسته ببینه بدنشو          کسی از سر نتونسته بگیره روسریشو

می گفت بعد مرگ میبرنش جهنم            می گفت آدم و از سرمو آویزون میکنن

 گفتم :مگه نگفتن پهشت زیر پای شماست   مامان بهشت سر کاریه بیا دنیا رو بچسب

می گفت.اذون داره میگه مو تنم سیخ شده    گفتم:می ترسی ترس به روحت میخ شده

   هفتاد سال زن بوده یعنی کلفت                  یعنی چیزی تو زندگیش ندید جز خفت

زنی که گناه بود بودنش ولی بی جرم           زنی که استحاله کرده بودنش تو فرم

کسی که خیانت نکرد به شوهر چی شد؟    : پنجاه سال فحش شنید و کتک خورد

باید تو سری بخوره بمیره نفس نکشه        عکس هیچ پرنده ای رو بی قفس نکشه

زنی که همیشه یه سایه اونو می پایید   عروسکی که مرد به هر شکل باهاش می خوابید

تو بوی سیلی و شلاق میدی خانوم      تا کی میخوای به مردا باج بدی خانوم

مث وطن شدی همدم ولگردا                تقدیر تو دست توی  واسه فردا 

 
ماکه از مردی مردیم و  چیزی ندیدم                            از تو کتاب اسم رستم و فقط شنیدیم
 
 
که اگراونم بودامروز حتمن کراکی بود
رستم امروز از جنس بد شاکی بود
رستم اگر بود واسش جرم میساختن
تو گردنش آفتابه لگن مینداختن
شاید میرفت جنگ و بر میگشت احترام داشت
سرتیپ سپاه میشد تو دبی سهام داشت
رستم میتونست حتی به قولی گنجی شه
یه کم  کانت و پوپر بخونه فرنگی شه
میشد اسلام رو سکولاریستی  تعبیر کنه
میشد قرآن رو تو هرمنوتیک تفسیر کنه
میشد فیلم بسازه تو کن تقدیر بشه
میشد جک بگه معترض تعبیر بشه
شاید میرفت اروپا الان دو تا پاس داشت
اونجا تاکسی میروند اینجا الگانس داشت
تو هر عید میرفت تو کنسرتا میرقصید
دیگه حرف سیاسی نمیزد ، می ترسید
 
خانم ما مرد نیستیم رومون خط بکش
پرچم رو بگیر خودت بشو رئیس جنبش
ما که از مردی مردیم لا اقل تو زن باش
یه کم از عطر غیرتت رو ما هم بپاش 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:59  توسط شاهین نجفی  | 



ahange ma mard nistim belakhare tawasote yek site music baraie awalin bar wa baed az 2 ruz pakhsh mishe .be har hal kare shaghii bud
.

rapsun :

http://www.rapsun.com/index.php


+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:59  توسط شاهین نجفی  | 


fotofilme in ahango dar linke paiin bebinid (عطرِ زن ) ما مرد نيستيم






http://de.youtube.com/gijgah

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:55  توسط شاهین نجفی  | 


in ahang ra be jonbeshe zanan dar iran taghdim mikonam

be in adres berawid wa ahang ra begushid!!!

http://www.tapesh-2012.com/

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:40  توسط شاهین نجفی  | 


آزادی مفهومیست چالش بر انگیز که بار ها مورد کنکاش قرارگرفته است.در مجموع تعابیری اینچنینی که می توانند روحی فضایی داشته باشند همیشه دستخوش تفاسیری غلط قرار گرفته اند.در منشور سازمان ملل از آزادی به عنوان قدرتی متعلق به انسان برای انجام هر کاری تا جایی که به حقوق دیگران آسیب نرساند یاد شده است.البته این تعریف ـ که انسان را به عنوان شهروندی در جامعه ی مدنی در برابر انسان به عنوان بشری آزاد از خویش قرار می دهد ـ به درستی توسط مارکس نقد شد.چرا که هنوز گزاره های مذهب ـمالکیت ـبرابری وامنیت در آن مجهول بود.اما در سیستم فکری و اجتماعی جوامع دست چندم همچون ایران این داستان شکلی تراژیک می یابد.چرا که به دلیل تداوم تاریخی تسلط حکام خودکامه ی دین مدار مجال برای رشد هر جنبه ای از تعریف کلی آزادی در نطفه خفه شده است.با اینکه صرف رهایی دولت از مذهب نمیتواند تضمین کننده ی آزادی بشر باشد امادر تعریفی هگلی رهایی دولت از هر شکلی از اقتدارگرایی در شکل گیری دید هستی شناسانه ی آن اساسی خواهد بود.مذهب به زعم نیچه نیز آن قسمت از روح شکست خورده ی بشر یا شکست خوردگان تاریخی را در بر می گیردکه در سیری تاریخی توسط جریان قدرت برای مهار بشر بازیافت میشود. پس طبیعی ست که دربرابر نقد آن دولت یا قدرت دینی و مردم مذهبی به عنوان کارگزاران و کاربران این پروژه واکنش نشان دهند. دولت اسلامی درایران به عنوان سردمدار مبارزه با نقد دینی وروشنگری گوی سبقت را از همه ربود و در این راه دست به زیرکانه ترین سفسطه ها زد.اما تلاش روشنفکران مذهبی و در برحه ای از زمان همدلی شاخه هایی از جریان چپ برای تطهیر دین و هماهنگ نشان دیدن آن با فرهنگ مترقی جامعه بیشترین سود را برای آن به همراه داشت.از همین رو سیر رو به جلوی نقد دین به تعویق افتادو هنوز برای بسیاری از ایرانیان حساب دین از حکومت جداست در صورتی که به درستی میتوان اثبات کرد که ماهیت اسلام چیزی جز آنچه که حکومت ایران به آن عمل میکند نیست.اصولگرایان اسلامی حقیقت اسلام را به روشنی نشان داده اند و سوال این است که اصرار روشنفکران مذهبی برای تفسیری نو و لوترمابانه از آن در چیست؟ این دیدگاهی عوام فریبانه است که اینان نقد را تنها محدود به مفهوم ولایت فقیه و حکومت اسلامی مینمایند و هیچگاه سعی دربه چالش کشیدن دین نکردند.دین در دموکرات ترین حالت خود نیز معنای آزادی را بر نمیتابد.مذهب شناخت انسان از خود از طریقی غیر مستقیم و از طریق یک میانجی میباشد واین تعبیر با آزادی به مثابه قدرتی پراتیک و مستقیم در تناقضی آشکار است.از همین رو به تعبیر مارکس انسان مذهبی خود را مدام درتعارض با شهروندی اش ودیگر انسانهای عضو جامعه میبیند.در نهایت تصور آزادی با تفکر مذهبی دیر یا زود انسان را دچار یک سردرگمی دردناک میکند.انسان توان تطبیق زندگی واقعی با دنیای آسمانی دین را از دست میدهد.شاید به نوعی بتوان این سرگشتگی را در نوشته های روشنفکرانی مذهبی همچون شریعتی ـ گنجی و سروش مشاهده کرد .چیزی که آنان هیچگاه به آن پی نبردند معنای این جمله از مارکس بود:

نقد مذهب نطفه ی نقد جهان اشکباری است که مذهب هاله مقدس آنست.


+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 23:42  توسط شاهین نجفی  | 






نويسنده: مسيح علي نژاد

زمان زيادي از رو زهاي گرم حضور گروه ما در منطقه آزاد كيش گذشته است اما هنوز چرخش رندانه دست هاي مرد جوان در آسمان كوچك پارك دلفين ها چنان قدرتمند بر صورت و سيرت ذهن و خيال مانده است كه چرخش دست هاي مرد جوان ديگري در آسمان نقطه ديگري از ايران كافي است تا رقص دلفين ها دوباره در برابر چشمانم زنده شود. حكايت غريبي است رقص و آواز دلفين هاي جزيره. پس از تحمل ساعت ها گرسنگي و بي غذايي، دست مرد جوان كه از سبد آذوقه بيرون مي آيد، دلفين ها معصومانه اما هنرمندانه سر و بال مي جنبانند و سپس به لقمه كوچكي قانع مي شوند و تن به خيسي استخر زيباي پارك مي دهند. با اشاره اي ديگر از سوي صاحب لقمه هاي از پيش مهيا شده، ناباورانه مي بينيم كه از گلوي اين بي زبان هاي زيبا، صدا هايي هماهنگ اما ناهمگون به گوش مي رسد. مرد جوان مغرور از همراهي دلفين ها آواز غريب دلفين ها را رهبري مي كند، دلفين ها بلندتر مي خوانند، جمعيت به آوازخواني اين موجودات دلفريب دل مي بازد و آسمان جزيره پر مي شود از شور و شعف كساني كه هم پا و همراه شدن دلفين ها با مرد جوان را به بزم نشسته اند. غافل از آنكه اين كنسرت با تمام زيبايي هاي بي نظيرش، سمفوني گرسنگي و گردن كجي و گدايي و گريه دلفين ها بود براي لقمه اي كه به آن نيازمند بودند و اين احتياج بود كه آوازي چنين تلخ را رقم زد تا مرد جوان بر آن ببالد و فخرش را به جمعيتي بفروشد.
 
 
اين روزها كه ساكنان قواي اجرايي و تقنيني ابايي از اعتراف به كمرشكن شدن گراني و تورم در معيشت مردم ندارند و رئيس دولت تورم را <طعم تلخ> تعبير مي كند و وزير بازرگاني هم در پاسخ به اعتراضات نمايندگان در صحن علني مجلس، گراني را <غيرقابل كنترل> مي خواند شايد همدلانه تر بتوان حكايت غريب احتياج و آواز دلفين ها را به حكايت غريب تر احتياج و نياز ملتي كه اينك به گرد رئيس جمهورشان در سفرهاي استاني حلقه مي زنند تعميم داد و از پيشداوري ها و متهم شدن به جنگ رواني و سياه نمايي ها نهراسيد. دست هايي كه در آسمان استان ها مي چرخد تا موج نامه ها و شكوه هاي ملتي را پارو كند تداعي گر چيست؟ جمعيتي كه مشفقانه و مشتاقانه به گرد دومين شخص كشور در سفر هاي استاني حلقه مي زنند تداعي گر كدامين نياز و احتياج هستند؟
 
 
مردمي كه پس از اخراج كامل اصلاح طلبان از گردونه تصميم گيري كشور به جاي شعار اصلاحات سياسي، سينه سپركردن مرداني را ديدند كه تحول معيشتي و توزيع عدالت در زندگي روزمره را وعده داده بودند، اينك خود را به رئيس جمهور مي رسانند تا متناسب با همان وعده ها، نامه مكتوب كنند و بعيد است كسي به منظور نگراني اش از موانع ايجاد شده براي دستيابي ايران به فناوري هسته اي يا مخدوش شدن چهره حقوق بشر دوستانه ايران در ماجراي دستگيري و احضار زنان و دانشجويان يا ناديده انگاشتن مباني گفت وگوي تمدن ها و ارزش نهادن به اصول جامعه مدني يا تقويت ادبيات ديپلماتيك در مراودات بين المللي به احمدي نژاد نامه بنويسد. آنان كه فريادشان از تورم و گراني هايي كه تا ديروز در دولت و مجلس انكار مي شد و به تازگي اصرار مي شود تا قصورشان را به گردن ديگري بيندازند، قطعا صف نشين و صدرنشين نامه نويسان به رئيس دولت هستند. جمعيت ديگر كساني هستند كه پشت درهاي بسته نظام نامنظم اداري جامانده اند و از آن جايي كه خلق و خوي آقاي رئيس در پيش بردن و مسكن هاي آني گذاشتن بر دردهاي عميق را مي دانند، شكوه نامه به محضر رئيس آورده اند. نمي توان كساني كه به دنبال بخشش بهره هاي بانكي يا دريافت وام ها و كمك خرج عروسي و تحصيل و اشتغال هستند را در صف نامه نگاران نديد. صداي فرياد توليدكنندگان و سرمايه گذاران ورشكسته، كارگران بيكار مانده، حقوق بگيران و بازنشستگان بي حقوق مانده هم از ميان جمعيت بلند است. از گلوي اقشار مختلف جامعه صداهايي هماهنگ اما ناهمگون بيرون مي آيد و چشم هايي خيره به آقاي رئيس است تا لقمه اي فراخور گرسنگي شان از آستين بيرون آيد تا هم او كه پاسخ گرفته خرسند باشد و هم او كه پاسخ داده به لذت اين خرسندي ببالد و هم تماشاگران به وجد آيند و براي وجهه مردمي آقاي رئيس دستي به نشانه شعف بالاببرند و هورا بكشند.
 
 
در اين رهگذر نيز چه بسا فضايي حاصل مي شود كه در بزنگاه هاي انتخاباتي وعده هاي چرب تري مانند پرداخت مستقيم يارانه ها به مردم، جمعيتي را بيشتر از به انجام و فرجام رساندن امور زيربنايي كشور به وجد مي آورد.
 
 
و اما اينك در شرايطي كه ناشران، نويسندگان، صاحبان انديشه متفاوت با جريان حاكم، دانشجويان، استادان محذوف از دانشگاه، زنان مطرود جنبش هاي اجتماعي، رانده شدگان از عرصه سياسي و حزبي، منتقدان خودي و غيرخودي اعم از اصلاح طلبان ردصلاحيت شده، وزراي بركنارشده، مديران مستعفي، همراهان حذف شده دولت و در نهايت جمعيت مايوس و خاموشي كه صدايي از آنان در آخرين انتخابات كشور به گوش نرسيده است، هيچ سهمي در نامه نگاري به رئيس جمهور ندارند، به راحتي مي توان كنكاش كرد كه جمعيت حلقه زده به گرد رئيس جمهور چه كساني هستند، چه آواز تلخي را براي رئيس دولت مي خوانند و چه مي خواهند و سپس بايد متناسب با خواسته هاي آنان ثبات و پايداري در مديريت را پيشه كرد تا مبادا به تعبير مقام رهبري <عدالت بدون پيشرفت تنها منجر به برابري در فقر شود.> در غير اين صورت است كه خالق سفرهاي استاني و خالق نامه نگاري هاي مردمي در دولت جاري تبديل مي شود به خالق كنسرت هاي غم انگيزي كه در آن، جمعيتي گرسنگي شان را آواز بخوانند و جمعيتي ديگر سرمست و دلخوش به اين همراهي هاي از سر نياز ببالند و نامش را بگذارند استقبال پرشور مردمي، غافل از آنكه اين سمفوني گرسنگي و گردن كجي و گريه است كه به رقص و آوازي تلخ شباهت دارد و چه بسا در تنهايي اشك هاي خود آقاي رئيس را هم جاري مي كند چرا كه راز دلفين هاي گرسنه را تنها كسي مي داند كه خود مسبب به وجود آمدن نياز و احتياج آنها است.
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 1:10  توسط شاهین نجفی  | 




video





http://news.gooya.com/didaniha/archives/2008/04/070841.php


خبرنامه گويا






+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 17:36  توسط شاهین نجفی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:50  توسط شاهین نجفی  | 

elahe boghrat



به کارمند اداره خارجی ها می گویم: «نامه مرا دریافت کردید؟ آیا به آن ترتیب اثر دادید؟» می گوید: «بله، نامه تان ضمیمه پرونده شد ولی کاری از دست من ساخته نیست. من در این مورد تصمیم نمی گیرم». می گویم: «پس چه کسی تصمیم می گیرد؟ چطور شده تا سال 2007 جلوی تابعیت پناهندگان نوشته می شد: ایرانی، و حالا می نویسید: جمهوری اسلامی ایران!» می گوید: «این مدارک در چاپخانه دولتی آلمان تهیه می شوند و آنها چیزی را چاپ می کنند که به آنها ابلاغ شده است». می پرسم: «چه کسی به آنها ابلاغ می کند؟» پاسخ می دهد: «فکر می کنم وزارت کشور». می گویم: «شما متوجه منظورم می شوید؟» او که با حوصله گوش می کند می گوید: «راستش نه، چه فرقی دارد؟» برای او واقعا هم فرقی ندارد و من باید فرق اش را به او توضیح بدهم: «ببینید، در مدرک شناسایی و گذرنامه شما هم در برابر تابعیت نوشته شده: آلمانی، و نه جمهوری فدرال آلمان!» ظاهرا به نظرش منطقی می رسد. ادامه می دهم: «برای یک اسپانیایی و یک سوئدی هم رژیم آن کشور را به عنوان تابعیت نمی نویسند. یعنی نه مشروطه پادشاهی سوئد یا اسپانیا، بلکه می نویسند: اسپانیایی یا سوئدی. همانطور که در نامه ام نوشتم این از نظر زبان و مفهوم هم غلط است. یعنی تابعیت شما، یا همانطور که کنارش به انگیسی و فرانسوی زیر عنوان ملیت آمده است، با سرزمین تعیین می شود و نه با حکومت».

جایش نبود که برایش از «کشور» و«حکومت» و «دولت» و «سرزمین» و تفاوت آنها حرف بزنم. ولی می پرسم: «اگر همین فردا «جمهوری اسلامی ایران» وجود نداشته باشد، آن وقت تکلیف من چه می شود؟! من تابعیت چه و کجا را خواهم داشت؟! مگر نه اینکه همچنان ایرانی خواهم ماند؟!» لبخند می زند و می گوید: «حتما این را عوض می کنند!» من هم لبخند می زنم. ولی دست بر نمی دارم. می گویم: «این اصلا با موقعیت من به عنوان پناهنده سیاسی مطابقت ندارد. من مخالف جمهوری اسلامی هستم و مطلقا خودم را تابع آن نمی دانم. تابعیت و ملیت من مربوط به ایران است و نه رژیمی که در آنجا حکومت می کند. خودتان دو صفحه بعد نوشته اید این گذرنامه برای همه کشورها معتبر است مگر ایران! اگر من تابعیت «جمهوری اسلامی ایران» را می داشتم که این گذرنامه برای من صادر نمی شد، بلکه گذرنامه ای می داشتم که برای جمهوری اسلامی معتبر باشد!»

مرد جوان دوباره لبخند می زند و می گوید: «می توانید به مسئولان وزارت کشور اعتراض کنید». در حالی که کاغذ کوچکی را بسیار باریک تا می کنم می گویم: «حتما این کار را می کنم. ولی تا آن موقع این را روی این «ایسلامیشه ریپوبلیک» می چسبانم». او جلوی خنده اش را می گیرد و من کاغذ را با آب دهان روی نام «جمهوری اسلامی» طوری می چسبانم که فقط «ایران» دیده شود.

 حزب مشروطه ايران

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:19  توسط شاهین نجفی  | 

 

این کار را به  شاعر عزیز مریم هوله تقدیم کردم

 

http://www.newproline.com/modules.php?name=News&file=article&sid=642

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 21:47  توسط شاهین نجفی  | 

 

...و تو

     در نهستی

               بزرگی

                 مهدی.

اضافه هایت را

خدا می داند!

 

(نهست:غیبت در سربازی)

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 22:31  توسط شاهین نجفی  | 

 

گوشم از صلوات  پر بود

                        برادر

....وسیگار تو از حشیش.

صلوات و حشیش

  با هم برادرند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 22:25  توسط شاهین نجفی  | 

 

 

ذلت

 

آی خوار ما را....

داشتم می گفتم به خواری کشیده اند

خروش از ته حلقوم تو بی هود گی ست برای این مردم.

شباهنگام

بر نعش تف آلوده مان

ضجه دیگر نمی زند کسی

این جماعت از یاد برده اند ما را.

سال گذشته سال خواری بود و

روزهای بعد دقیقه های زاری و خفت.

ما را چگونه به رقص کشیده اند

شرم از حضورمان شرم می کند.

آی خوار شما را...

داشتم می گفتم به نعش های شیک و اصیل

سر گرم و تن شان

بوی عطر های غریبه می داد ـ

این بته دار ها گوش هاشان را

گوه گرفته است.

هزار سال محمدی ست

که روز پای سفره

برای خوار مادر تازی

نذر می کنند و

شب

دوش با فاسقان گذشته

پیاله به هم می زنند و

می رقصند.(از همین گوشت ها حرف می زنم).

د یگر از که برای که قصه می گویی؟

وقتی باور ذلت

به آغوش کشیده است ما را

چونان خاک ....مرده را.

با تو دیگر از کدام شعر

شبگریه ساز کنم باکره؟! ـ

که شکوه بودنت را

به شوکت ابلیس و بسترش فروختی

چونان مرده ای

در برابر

خاک.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 21:52  توسط شاهین نجفی  | 

پرونده فرزاد کمانگر نشانگر اين است
 که چگونه نقض حقوق بشر در ايران عادی شده است
.
جو ستورک نایب رئیس بخش خاورمیانه سازمان دیده بان حقوق بشر

هنگامي كه مشخصات مرا مي نوشتند از قوميتم مي پرسيدند و تا مي گفتم <كرد> هستم بوسيله شلاق شلنگ مانندي تمام بدنم را شلاق ميزدند . به خاطر مذهب نيز مورد فحاشي ، توهين و كتك كاري قرار ميدادند . بخاطر موسيقي كردي كه روي گوشيم موبايلم بود تا مي توانستند شلاقم ميزدند . دست هايم را مي بستند و روي صندلي مينشاندند و به جاهاي حساس بدنم ... فشار وارد مي كردند و لباسهايم را از تنم به طور كامل خارج مي كردند و با تهديد به تجاوز جنسي با چوب و باتوم آزارم مي دادند .


"نيروهاي امنيتي بي توجه به بي ربط بودن ‏سئوالات و خواسته ها، از آقاي کمانگر خواستند از پيگيري وضعيت برادر دربندش دست برداشته، اسامي ‏معلماني که طي فراخواني قصد دارند هفته معلم را به صحنه حمايت از فرزاد کمانگر تبديل نمايند را اعلام ‏نمايد. همچنين دستگاه اطلاعاتي قصد داشته است تا طي برگه اي از قبل آماده شده با متن تعهد به عدم جمع ‏آوري امضاء و مصاحبه با رسانه ها انصراف از پيگيري و حمايت از فرزاد کمانگر را بر خانواده وي تحميل ‏نمايد."

فراخوان همبستگی با فرزاد کمانگر معلم محکوم به اعدام


http://www.f-kamangar.hra-iran.org/
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 20:11  توسط شاهین نجفی  | 





دادگاه انقلاب استان مرکزی بعد از احضار مجدد عابد توانچه برای حضور در ساعت 8 صبح روز 27/1/87 در پایان جلسه ای که تا ساعت 12:45 دقیقه به طول انجامید ، حکم 8 ماه حبس تعزیری را حضورا به وی ابلاغ کرد و به وی بیست روز مهلت جهت درخواست تجدید نظر داده شد.این در حالی است که عابد توانچه امکان دفاع از خود و یا حضور وکیلش در جلسات دادگاه را نیافته است


حامیان همبستگی برای لغو حکم حبس تعزیری عابد توانچه

http://sostavanche.blogfa.com/post-8.aspx
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 18:31  توسط شاهین نجفی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 18:2  توسط شاهین نجفی  | 


حکم دادگاه نسرین افضلی، روزنامه نگار و فعال حقوق زنان، مبنی بر شش ماه حبس و ده ضربه شلاق، به وکیل وی ابلاغ شد. نسرین افضلی، در تاریخ ۱۳ اسفند ۱۳۸۵ به دنبال حضور مقابل دادگاه انقلاب به همراه سی و دو نفر دیگر دستگیر شده و به مدت سه روز در بند ۲۰۹ زندان اوین و یک روز در بند عمومی زندان زنان در بازداشت به سر برده و سپس با قرار کفالت آزاد شده بود.

:چنين احکامي، سردرگمي وآشفتگي اينها را در مورد مسائل زنان نشان مي دهد. فکر مي کنم با ‏روندي که جنبش زنان درکشور روز به روز گسترده تر مي شود هرروز افراد بيشتري به آن اضافه مي شوند و ده ‏نفر، چندصد نفر، چندهزار نفر را اگر بتوانند زندان کنند، اما نمي توانند چند ميليون نفر را زنداني کنند.
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 17:57  توسط شاهین نجفی  | 


تصویری از حکومت امروز ایران در فیلم مرجان ساتراپی : دولتی که دخترهای معصوم و بی‌گناه را در لباس‌های سیاه زندانی می‌کند و آنها را به کتک زدن خود وامی‌دارد، دولتی که یک میلیون نوجوان بی‌گناهش را با وعده‌ی کلید پلاستیکی بهشت و دختران باکره‌اش به فنا می‌دهد،‌ حکومتی که پلیسش زن‌ها را به‌خاطر دویدن در خیابان دستگیر می‌کند و هر جا زنی دست مردی را لمس کند سر می‌رسد، دولتی که جوان‌های منتقد بی‌گناهش را بی هیچ دلیلی در زندان تیرباران می‌کند، و آخر سر هم حکومتی که پلیسش جوان‌ها را از ترس دستگیر شدن در میهمانی به کام مرگ میفرستد
(حسین درخشان)

گفت وگو: فرح طاهری


مرجان ساتراپی در سال 1348 در شهر رشت در خانواده ای روشنفکر و مرفه پا به دنیا گذاشت. مادرش نوه ناصرالدین شاه بود و پدرش روشنفکری مارکسیست. او در ژاندارک و رازی درس خواند.

در 14 سالگی از طرف خانواده به اتریش فرستاده شد. در 18 سالگی برگشت و در دانشگاه آزاد در رشته ارتباطات تصویری درس خواند. چند سال در ایران کار کرد؛ همکاری با مجلات به عنوان گرافیست، تدریس زبان و نقاشی. سال 1994دوباره مهاجرت را انتخاب کرد و به فرانسه رفت و در استراسبورگ رشته تصویرگری خواند. از سال 1997 در پاریس زندگی میكند و کارش نقاشی و تالیف كتابهای كودكان است و با مجلات و روزنامه های متعددی همكاری دارد.

در سال 2000 کتاب مصور "پرسپولیس" را که شرح خاطرات او از کودکی، پایان زمان شاه، انقلاب، جنگ، اعدام ها، مهاجرت در نوجوانی، زندگی در غربت، برگشت به وطن و ... است، به زبان فرانسوی در فرانسه منتشر کرد و با موفقیت اولین جلد، هر سال یک جلد دیگر به آن افزود تا اینکه در سال 2003 پرسپولیس 4 را منتشر کرد. طبق آمار سال گذشته بیش از چهار صد هزار نسخه از این کتاب در فرانسه و بیش از یک میلیون و دویست هزار نسخه با ترجمه های مختلف در جهان به فروش رفته است.

مرجان با تصاویری سیاه و سفید و زبانی ساده و روان، روایت خود را از مشاهدات و تجربیاتش دارد و همین صمیمیت است که نوشته هایش را به دل مخاطب می نشاند.

ساتراپى در مورد ایده اصلى نگارش "پرسپولیس" در مصاحبه اى با پایگاه اینترنتى pantheon comics گفته است:

از بدو ورودم به فرانسه در سال 1994 دائما در مورد زندگى ام در ایران براى دوستانم تعریف مى كردم. تلویزیون گاه و بیگاه تصاویرى از ایران نشان مى داد ولى این تصاویر گویاى برداشت هاى من نبودند. دائما باید گوشزد مى كردم كه واقعیت آن طور كه در تلویزیون نشان داده مى شود نیست. من 20 سال است سعى مى كنم به محیطم توضیح دهم كه ایرانى بودن بد نیست...

از کتاب های دیگر مرجان "دیوها از ماه می ترسند"(2001)، "قلاب دوزی ها" (2003) و "خورش آلو با مرغ"(2004)است که همگی مصور هستند.

فیلم کارتونی پرسپولیس به کارگردانی مرجان ساتراپی و ونسان پارونو فشرده ای از چهار جلد کتاب پرسپولیس را به نمایش می گذارد. این فیلم در جشنواره فیلم کن 2007، جایزه ویژه هیئت داوران را برد.

مگر می شود فیلمی کارتونی چنین منقلب کننده باشد؟

همراه با دیگر همکارانم در پیش نمایش پرسپولیس برای رسانه ها، فیلم را می بینم. گرچه زبان فیلم فرانسه بود و زیرنویس انگلیسی داشت و همین خواندن ها تصاویر را از من می دزدید، ولی چون خود درون آن ماجرا بودم ـ انقلاب، جنگ، و ... ـ شاید زیاد هم نیاز به خواندن نبود، انگار که میدانستم چه میخواهد بگوید، گرچه او در زمان انقلاب بچه بود و من جوان.

من تا قبل از دیدن این فیلم فقط درباره مرجان ساتراپی شنیده و یا خوانده بودم، اینکه کتابهایش موفق بوده اند و خودش جاده های شهرت و موفقیت را می پیماید و من هم دورادور به عنوان یک زن ایرانی به او افتخار می کردم.

اما پس از دیدن این فیلم، و خواندن یکی از کتابهایش، بیشتر می شناسمش و حالا آگاهانه به او احترام می گذارم و افتخار می کنم.

به همت آقای امرشی مدیر مونگرل مدیا که نمایش این فیلم را در کانادا به عهده دارد، وقت مصاحبه ای تعیین شد و روز جمعه 7 سپتامبر 2007 در میان ازدحام جمعیت مقابل هتل هایی که ستارگان هالیوود و دست اندرکاران سینما برای جشنواره فیلم تورنتو در آنها اقامت دارند، راه خود را باز کردم و به هتل کنتینانتال و دیدن مرجان رفتم.

او به دلیل اینکه سیگار می کشید در حیاط هتل نشسته بود و مدیران برنامه تنظیم می کردند تا هیچ مصاحبه ای به درازا نکشد. مرجان چهار صفحه لیست دیدار و مصاحبه در دست داشت که هرکدام که انجام می شد یک خط رویش می کشید.او به زبانهای انگلیسی، فرانسه و فارسی با تسلط کامل مصاحبه می کرد و قرار هم بود که عکس گرفته نشود.

با آنکه معمولا پس از مصاحبه با اشخاص، سعی میکنم لحن محاوره ای مصاحبه را در پیاده کردن آن کنار بگذارم و زبان دستوری را به کار ببرم، ولی برای مرجان ساتراپی میخواهم این قاعده را کنار بگذارم تا لحن صمیمی او در مصاحبه روان شود، همانگونه که تصاویر ساده و صمیمی سیاه و سفیدش در جان تماشاگر جاری شد و اثر گذاشت.

از قول شما گفته شده داستانهای شما تماما واقعی ست. چقدر تخیل در این کار نقش داشته؟ آیا برای تاثیر بیشتر به بزرگنمایی هم متوسل شده اید؟

ـ ببینید یک چیزی که آدم هرگز نباید فراموش بکنه این هستش که تمام این کتابهایی که هست مسلما داستان مستند از زندگی من نیست. شما از لحظه ای که شروع به نوشتن یک داستان میکنید مسلما یک قسمت هست که قصه نویسی ست که مهمه چون در غیر این صورت اون داستان غیرقابل خوندن است. این قسمت رو نباید فراموش کرد. مهمترین چیز اینه که ما ازچیزهایی که می بینیم چی درک میکنیم. حالا اگر در فیلم دقیقا این یکی این حرف را زده یا دیگری و یا این سگی که در فیلم هست زرد بوده یا سفید یا سیاه، اهمیتی نداره چون اصل قضیه این نیست، اصل قضیه چیز دیگه ای ست.

چرا نام کتاب پرسپولیس است. گرچه در کتاب، سفری با خانواده به پرسپولیس داشته اید ولی چرا آن اسم را برای کتاب انتخاب کرده اید؟

ــ خود ما میدانیم که پرسپولیس تخت جمشیده و به زبان یونانی یعنی شهر فارسی ها یعنی ایران. برای اینکه آدم بخواد بفهمد امروز در یک کشوری چه اتفاقی داره میفته،خیلی اهمیت داره که آدم تاریخ اون مملکت رو بدونه. متاسفانه ایران رو همه مردم این طرف دنیا بعد از سال 1979 می شناسن. به همین دلیل هم هستش که درک نمی کنن که کشوری هست با هزاران سال تاریخ پشتش. خیلی از مردم[این طرف] فکر میکنن خوب اگر ایرانیها ناراضی هستن چرا کاری نمیکنن. در صورتی که تاریخ ایران رو اگر نگاه کنید میبینید که ایران همیشه براش هزاران اتفاق افتاده و موجی ست که همیشه میگذره. رابطه ای که ایرانیها با تاریخ خودشون و مملکت خودشون دارن خیلی فرق میکنه با یک آمریکایی که در مملکتی زندگی میکنه که 150 ساله مملکته. همه ی اینها رو باید درنظر بگیره.

مقامات حکومتی در ایران و نشریات دولتی فیلم شما را متهم به ضدایرانی بودن میکنند،خود شما در این مورد چه میگویید؟

ــ من فکر میکنم این فیلم بقیه مردم دنیا را با ایرانی ها آشتی میده. برای اینکه متاسفانه امروز حرفی که هست اینه که ایرانی ها رو همه به صورت تروریست می بینند و این فیلم آشتی میده مردم دنیا رو با ایرانیان. هر کس که این فیلم رو می بینه و از فیلم بیرون میاد میگه آه ما فکر نمیکردیم ایرانیها همچین آدمهایی هستن. این برای من اهمیت داره. خود من آدمی هستم که به دمکراسی ایمان دارم در نتیجه من میتونم بشنوم هر کسی هر چی بگه، بگه.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 17:3  توسط شاهین نجفی  | 




http://www.cinemaye-azad.com/Film&VideoClip/Film&VideoClip13.html



+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 14:43  توسط شاهین نجفی  | 

 

ای سقوط بی تامل زیر تکبیر مداوم                      

محتضر شرم قدیمی ای تباهی مقاوم

به کدوم مذهب شومی که نگات رنگ غرور            

 می شنوم صدای مرگ و  بی تحمل تو عبور

تو خودت خواستی که دنیا به حضور تو بخنده         

 این طبیعیه که روحت تو گذشته ها بگنده

وقتی تمثیل حضورت بی بها و بی دلیل                   

 تو نماینده قومی شدی که تنش علیل

من چرا باید نگامو با چشای تو بسنجم                

تو گلوت هرزه می خونه چرا از صدات نرنجم 

بوی یک عقده ی پنهون میاد از کاسه ی چشمات   

یه هزارس که تو داری این جناز رو  رو دستات

من خجالت زده ی گناه مرسوم تو هستم              

تو حماقت طلوعی و من از معجزه خستم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 0:39  توسط شاهین نجفی  | 

 

همین که تو اعدام می شوی یعنی که می شود باشی

رها شبیه پرنده ز دام می شوی یعنی که می شود باشی

و زخم های عمیقت چرک می کند کهنه می شود تو می میری

به مر گ می خندی و آرام می شوی یعنی که می شود باشی

چه فرق می کند برای  گیتار زدن همیشه که ناخن نمی خواهی

بگو بکشید تو مگر رام می شوی یعنی که می شود باشی

به روی دار به مردم بگو داد بزن : که وقت گریه کردن نیست

تکان بخورید به خدا قتل عام می شوید یعنی که می شود باشید

عروس فاجعه فاحشه است تمام بچه های محله می دانند

بگو بگویند سکوت نشانه ی رضایت نیست

یعنی که می شود باشی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 2:8  توسط شاهین نجفی  | 

حوای من هنوز هم هوای مار می کند

لا مصب از هبوط تا به حال

                                 مار مار می کند

من شکل هر نبی که تو فکر کنی

                                   بر او نزول کرده ام

او بعثت مرا همیشه ولی خوار می کند.

 گفتم که اهل حال و هول حوا

                                     -شکل لوط شدم

 نا لوطی حرف های گنده گنده به من بار می کند.

من عاشقانه هزار بار مصلوب او شدم

 او طعنه می زند

                     به مسخره انکار می کند.

حوای بی وفای من خرست کمی

                                     ولی

               آدم چه کار کند؟

عشق آدم و بیمار می کند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:40  توسط شاهین نجفی  |