تبليغاتX
شاهین نجفی
 

 

به داریوش اقبالی برای رهایی‌اش از دام افیون

و برای علی‌ ی ما که اجل به او فرصت  نداد

و تقدیم به همه کسانی‌ که هنوز میتوانند با بازگشتشان  انسان را سرفراز کنند

 

 

                                           آهنگ را از اینجا ۱دانلود کنید      

                                            لینک 2

                                          در یوتیوب ببینید

                         تو میتونی‌  اگه بخواهی ،میدونم میتونی‌ داداش علی                      ‌                 

                         بلند شو کم نمیاری داداش ،بلند شو میدونم میتونی       

می‌خوام یه بار دیگه سرمو بالا کنم و بگم          داداش علیم پشتمه افتخار می‌کنم

من کوچیکتر از اونم که نصیحتت کنم               اینا دارد دلمه که دارم با رپ میگم

یادته وقتی‌ پشت سی‌ جی صد و بیست و پنج  تک چرخ میزدیو  همه جفت میکردن و

نفسا حبس میشد و رو پا بودی و شاخ           یه علی‌ بود که با مرامت همه حال میکردن

تو بودی و سر او سینه و محل لوطی گری      گرده لامصب چی‌ کار کرده باهات علی‌

بابا مرد و من رفتم ،تو موندی و دوا               علی که من میشناسم این نبود دادا

تو کسی‌ بودی واسه خودت چی‌ مونده حالا    از کت و کول و زخمه دشنه و ادعا

دادا قرار نبود تو زمین حریف خاک شی          خودت میگفتی‌ زندگی‌ کشتیه حریف_

همیشه پشتت و خنجر تو دستشه               ضربه میشی‌ اگه یه لحظه غافل بشی

حالا تو خماری تو هر لحظه دشمنت               یه خمتو میگیره و ضربت میکنه

ببین چروکه رو صورته مامان غمیه                که از حسرته تو داره رو چهرش میشینه

تو هر لحظه آب میشیو از غصه ی تو              اونم اگه یه روز افتاد مرد تعجب نکن

علی‌ سالار پشتم دادا خالی‌ شده               سایتم اگه خام باشه واسه ی ما بده

خبرتو دارم از پارکه شهرو دستشوییا             بین آدم چه جوری از کجا میرسه به کجا

نمیشه بی‌ خیالت شم بگم بزا بره               دادا کجایی بغلم کنی‌ گریم گرفت

                   تو میتونی‌  اگه بخواهی ،میدونم میتونی‌ داداش علی                      ‌

                  بلند شو کم نمیاری داداش ،بلند شو میدونم میتونی                        ‌

یادته واسه آخرین بار وقته خداحافظی           برادر جان و یاور همیشه مومن و خوندی

حالا وقتی‌ که داریوش میاد و اینجا میخونه      تو رو رو سن میبینم انگار داری میخونیو

بغض میگیره گلومو میگم به صلیبه صدا          مصلوبم اما تو نگی‌ مغلوبم دا

وطن تنتو بساز ،وطن با من و تو                   اگه سر پا بمونیم میشه گفت بره جلو

این یه خاکه فقط که با نازه قدمت                زنده میشه و جون میگیره مملکتت

ما رو که ساده به خاک نشوندن ،تو رو           به اونچه که معتقدی بیشتر نده آتو

ما تو غربتیم و تو تو غربت تنتی                     میدونی‌ که دیر نیست میشه برگردی

که مشکل داری میدونم مشکل بده             میگی‌ اونی‌ که بالا نشسته ریشه تو زده

اون بد تو چرا به بد پا میدی دادا؟                جوابه بچه‌ها تو چی‌ میخواهی بدی فردا؟

اونا نمیفهمن هیچی‌ لامصب ببین                 دخترت واسه خودش دیگه خانومی شده

دخترت واسه خودش خانومی شده               جلو اون بچه دوا میزنی ؟آفرین!!!

جلو اون بچه دوا میزنی آخ خدا

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 23:49  توسط ش. ن  | 



 
دانلود کل آهنگ‌ها ی شاهین نجفی و تپش۲۰۱۲ در پرشیا هیپ هپ
                              www.persianhiphop.com


  با تشکر از مدیرییت این وب سایت

 

تپش۲۰۱۲ و شاهین نجفی در شهر بخوم آلمان    در یوتیوب ببینید

با ارکستر کامل

۱۶ نوامبر

ساعت :۴:۰۰ بعد از ظهر

ورودی :۱۰ یورو

آدرس:

Am Platz des europäischen Versprechens

Christuskirche Bochum

Beginn 16 Uhr

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 20:46  توسط ش. ن  | 

 

                                    دانلود کلیه ی آهنگ ها از اینجا          

این مجموعه به زودی به صورت یک آلبوم به نام "ما مرد نیستیم" منتشر می‌‌شود . 

صمیمانه از الطاف همه ی عزیزان و دوستانی که تا به امروز پشتیبان ما بودند ، تشکر می‌کنم . از امید پور یوسفی برای زحماتی که در راه  ساخت ، تنظیم و ضبط آهنگ‌ها متحمل شد و از پریسا ی عزیز برای محبت‌هایش در ساپورت رایانه ای ممنونم .

و

 از همه ی دوستانی که با ما همراهند سپاسگزارم .

تا باد چنین بادا ...    

شاهین نجفی       

مهر هشتاد و هفت    

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 2:30  توسط ش. ن 

 

چند عکس از کنفرانس صلح در شهر اسن آلمان و اجرای شاهین نجفی و امید پور یوسفی از تپش۲۰۱۲ (۳/۱۰/۲۰۰۸) 

 

ویدئو ما شرریم کاری از امید پور یوسفی را از اینجا ببینید

 

لینک اول برای دانلود آهنگ

لینک دوم برای دانلود آهنگ

 

متن ترانه :

من که رسمم نیست با تو کل کل کنم  نمی‌‌خواهم تو رو توی این ترک بشکنم

اگه جلو چشات رژه میره قافیه  بیا پا به پا ی من بخون نگو کافیه

میخوای کل کل کنم بگن شر پرته    اگه رپری از درد بگو این شرطه

شعری نگو دو روزه باشه و مصرف بشه   رپ و با شعرت بالا بکش این ارزشه

اگه من دارم می‌‌خونم واسه سر گرمی‌ نیس  زمینی‌ که من روشم ،جای گرمی‌ نیس

چیزی که من میگم ،دل قد غول میخواد  واسه شهرت و پول نیس ،درده که میزاد

هر کی‌ دو رو بر من بود ازم جا موند  گفتن رپ نمیگیره ،بیا تو هم پاپ بخون

گفتم شما پاپخون ، من رپو ترجیش میدم   گروهبان تا سرلشکری ترفیش میدم

من اومدم که به رپ فارس معنی بدم  خالتور و رپ قاطی شده ، این یعنی که من-

از جون می‌گذرم،بذار رپ بالا بره  بذار ،واسه رپ و،اون چیزی که میگم سر بره

رپی که حرف داره و ملت هواخواشه  رپ ما با راک و جز- بلوز مث داداشه

میدونم چیزی که میگم واسم تاوون داره   میگن شهر قرق ، همه  رو طاعون زده

رپ ،بدون درد آدما بی‌ معنیه  اونی که خطر میکنه رپر فنیه

رپ سخته  سه تا دوست،صد تا دشمنان    تو رپ یاد بگیر اعتماد نکن ،حتا به من

چیزی دارم میگم معنی بشه واسه فردا  نترس تیزی رو بذار زمین ، قلمو بردار

هدف کل کل نیس که واسه ما بده ها   فرقی‌ نمیکنه ،هر کی‌ اوستای برپا

پسر حاجی نبودیم که از شکم سیری بگیم  چشا باز ،تیز نگن یه وقت بی‌ غیرتیم

رپ ما رپ تلویزیون تپش نیست رپ سرخوشی و آجیل و کیشمیش نیست

رپ درد و بند و زجر و زندونه  اونی‌ که اینا رو کشیده حرفمو میدونه

میخواین رپ و خراب کنین بگین فقط فحشه  پاش برسه میدیم ولی‌ یه معنیی توشه

میخواین رپ و خفه کنین بگین طالبش نیست  چرا چون خالتورین ،خوب اینکه مشکل نیست

بیا این رپ بشکنی میخواهی قر بدی ‌ها نگفتم باباکرم دیدی تر زدی

دو تا چیز تو خونته بذار بهت رک بگم  روضه خونی و باباکرم حالا بشکن بزن

 

پس نخواه جوری بگم که توش گل و بلبل باشه  بذار شعر شر معنی بده سمبل باشه

ببین من این جوری‌ام و خریدنی نیستم  اگه بودم می‌‌موندم و واسه ارشاد می‌‌خوندم

من از فقر وقتی‌ میگم یعنی اونو چشیدم  من از وسطه جهنم به اینجا رسیدم

من واسه اعتقادم ضربه خوردم و خون دادم بذار رو راست بگم ،من از هفت دولت آزادم

من کاری دارم می‌کنم که پاش هستم  من عهدمو پیش از اینا با خودم بستم

تو دستم قلم و تو دهنم شمشیر  من دولت تعین می‌‌کنم آقایون تکبیر

کلمه تو دهن اورانیوم غنی شدس بذار شفاف بگم ،نفسا همه حبس

تیزیه زبون و بکش بیرون و شر شو  دوروبرتو نیگاه کن بی‌ خودی خر نشو

 

 مهر هزار و سیصد و هشتاد و هفت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 2:36  توسط ش. ن  | 

 

چندي است مخالفين جمهوري اسلامي ايران اهداف براندازانه خود را در دانشگاه ها و در قالب تشكيل گروه هاي مبتذل موسيقي دنبال مي كنند.
اخيراً برخي از وبلاگ هاي دانشجويي اپوزيسيون با گرايش ماركسيستي، بيانيه اي از يك گروه موسيقي با عنوان «تپش 2012» منتشر كرده اند كه در آن از راه اندازي كمپين يكصد هزار امضا (!) خبر مي دهد اين گروه مبتذل خود را گروهي متشكل از تعدادي جوان ايراني و آلماني معرفي مي كند كه وابسته به هيچ حزب و گروهي نيست. اعضاي اين گروه هدف خود از تشكيل چنين محفلي را تلاش براي جمع آوري امضا و ارائه آن در سالروز حقوق بشر (10 دسامبر) به پارلمان اروپا در بروكسل اعلام كرده اند تا توجه مطبوعات و رسانه هاي بين المللي را به شرايط حاكم در ايران و به اصطلاح نارضايتي مردم(!!) جلب كند». در بيانيه اين گروه آمده است: «گروه تپش 2012، با موسيقي، ويدئو و كنسرت براي حقوق بشر در ايران فعاليت مي كند!»
نكته مهم ديگر در خصوص اين تشكل آن است كه پارلمان اروپا نيز از اين طرح اعلام حمايت نموده است.
گفتني است استفاده از ترانه هاي مبتذل و ايجاد جاذبه هاي جنسي، ترفند جديد گروهك هاي مخالف نظام براي جذب دانشجويان است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 13:43  توسط ش. ن  | 

1

وقتی‌ شش ساله بودم،پدرم مرد و این اولین حادثه در زندگی‌ من بود.کودکی، کم رنگ و غمگین بود و امروز از آن برایم جز اپیزود‌های سیاه و سفید چیزی نمانده است.عروسی‌ یکی‌ از خواهرانم در با غی بزرگ، که من در آن گم بودم.سقف خانه یی که هنگام بارندگی چنان بی‌ غیرت بود که از اسم خود شرمگین می‌‌شد و برادرم  و نردبام و پایین، لگن گذاشتن و آسمانی که بر سر مان می‌‌شاشید .بر زندگی‌ نکبت باری که جز تحقیرو فقرو اشک و فریاد چیزی در آن دیده نمی‌شد.زن‌های چادر چاقچول  کرده، دم در خانه‌ها مینشستندو صبح‌ها مدرسه ی زوری بود و  بعد از غیلوله، تا غروب و عشا در جنگ و بازی‌های مختص همان محله‌ها بودیم .شب که میشد یاد گرفته بودیم از افغانی‌ها بترسیم.افغانی‌هایی‌ که در هیات کارگرانی  ریشو و کم حرف ،گه گاه در نانوایی میدیدم و یاد گرفته بودم آنها را بچه دزد تصور کنم.یک نعمت نامی‌ داشتیم که نه حرف می‌‌زد،نه می‌‌خندید ،نه گریه می‌‌کرد.فقط راه میرفت و سیگار می‌‌کشید و گاهی‌ شنا می‌‌کرد.از نعمت بود که اولین بار سیگار گرفتم.بعد رفتم  در خرابه‌ای و با لذت و ترسی‌ توامان با حس بزرگ شدن کشیدم.مادرم می‌‌گفت  قدیم تر‌ها ماموران  شهربانی با چماق بر سرش زدند و دیوانه شد و این ترس با من ماند که حتما هر کس از این باتوم‌ها بخورد دیوانه میشود .بعد‌ها فهمیدم نه!میشود ابتدا دیوانه بشی و بعد با باتوم کتک بخوری.

شهر ما ،پر باران‌ترین شهر ایران ،آن قدر رطوبت خیز بود که آدم هم در آن زنگ می‌‌زد.آسمان که نمی‌‌بارید ، خودش را پاره میکرد.شبیه زن‌های شوهر مرده ناله میکرد و این مهم نبود;دیگر نمی‌شد از خانه فرار کرد و در مدرسه هم ،زنگ تفریح! را باید در آن کلاس نمور و نیمکت‌های سفت و کنده کاری و فحش نویسی شده بمانی.من درس می‌‌خواندم و هیچ نمیفهمیدم.کمی‌ بزرگ تر که شدم فقط تاریخ و جغرافیا و تعلیمات دینی را میخواندم و سبیلم که جوانه زد  فهمیدم فلسفه و جامعه شناسی‌ چیست و ادبیات یعنی چه.ده سال داشتم که به شدت از علوم تجربی‌ متنفر شدم.کلاس چهارم ابتدایی بودم.تمرینات هفته ی پیش را انجام نداده بودم.معلمم،آقای خلیلی ،یک آدم لاغر و استخوانی و بلند بالایی بود.به من که رسید کتاب را جلوش باز کردم که مثلا دنبال تمرینات بگردم.گفت بلند شو.بلند شدم.سرم تا حدود نافش میرسید.قلبم تند می‌‌زد .هیچ چیز نگفت.فقط یک کشیده ی محکم به صورتم زد.یک  لحظه مادرم را دیدم با آن چادر غمگینش  و خانه یمان را با  آب‌های اطراف خانه ؛آخر وقتی‌ باران می‌‌آمد همیشه آب جمع می‌‌شد.ولی‌ گریه نکردم.نگاهش کردم.چشمانش غمگین و سرخ بود.همان موقع‌ها بود که یکی‌ از خواهر زاده‌هایم که پنج سال از من کوچک تر بود را به کوچه خلوت می‌‌بردم و می‌‌زدم.یا یک حامد نوروزی داشتیم در مدرسه، که من و مهدی محمد نژاد او را به عنوان یک اسیر عراقی  کتک میزدیم.آن موقع نه می‌‌دانستم اطلاعات چیست و نه اوین کجاست.مامور برای من برابر بود با پلیس راهنمایی رانندگی‌.با شکمی گنده و خوش اخلاق که همیشه سر تنها چراغ قرمز شهر می‌‌ایستاد و بهش میگفتند مرد قانون.اهل رشوه و این حرف‌ها نبود.بازنشسته که شد ،مرد.

کجا ی این زندگی‌  ربطی‌ به شعر داشت ؟ آن موقع‌ها نمیدانستم .میگفتند پدرم گاهی‌ شعر مینوشت و خط خوبی داشت و گاهی‌ در مسجد محل   هم میخواند.اما گویا اهل می‌‌ و حال  خیامی بود .بعد‌ها نواری به دستم رسید که عمه‌هایم صدایش را ضبط کرده بودند و به گیلکی  در رثای  محمد رضا شاه و بر ضد امام شعر میخواند.آن موقع پانزده ساله بودم و باور کردم که اطرافیانم کودن هستند که مرا شبیه پدرم میدانند،چون او ،عرق خور و شاه پرست بود و من ،مومن و  امام دوست.سیزده ساله بودم که آقای نیک بخش،ناظم مدرسه ی پروین،مرا بی‌ خبر به جلوی صف ،روی سکو خواند و رو به دانش آموزان گفت:این نجفی که یکی‌ از بی‌ انضباط ‌ترین دانش اموزان ما بود ،در چند ماه گذشته کاملا رفتارش عوض شده  و ما میخواهیم تشویق بشه که انشالله همیشه همین جوری بمونه.یه دست براش بزنید و بعد صلوات.

من تغییری نکرده بودم.فقط یاد گرفته بودم چطور مخفی‌ عمل کنم و این را مدیون کیوان مرادی بودم.آن موقع این موفقیت بزرگی‌ بود برای یک نوجوان ۱۳ ساله .حالا خلافمان از حد شیشه شکستن و سر کلاس ترقه ترکاندن و دست انداختن معلمان و معلمات یا جنگ تن به تن یا گروهی بیرون مدرسه  و ما بقی بیشتر نبود..اما سال بعد کیوان از آن مدرسه رفت و من پایم به مسجد محل باز شد و اشنایی با علی‌.اولین بار که دیدمش داشت باصوت جمیل ،منشاوی می‌‌خوند.از همان جا من عاشق صدای شهید القرا، محمد صدیق منشاوی شدم .14سال بعد علی‌ را در همین آلمان در اشتوتگارت دیدم.گیتار می‌‌زد و ریز سیگاری ؛و پینک فلوید میخواند....

 

 

ادامه دارد
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 18:23  توسط ش. ن  | 

1_

شاهین تو

سرش به سقف آسمان خورد و شکست.

شاهین حرام گوشت،

یک پول سیاه هم ،حتی-

خروس نمی‌شود

برای خورده شدن.

کسی مردار  شاعر نمی‌ خورد.

رهایی حرف بیهوده ایست

که مرغان خانگی

سالهاست ،آواز می‌ کنند.

کسی‌ که میداند

آسمان یک حد شیشه ا ی مضحک است

به بال هایش

سوهان نمی‌ زند.

کبوتران بی‌ غیرت و جلدید،

دست پرورده‌های دروغ

عظیم

خدادمها.

درون حاشیه‌های کفن هاتان

مرگ باد میشود ،باد

و آن قدر بالا میرویم

زیر پاهایم

گم میشود، گم.

آن روز شروع مسخ آدمی‌ بود

وقتی‌

شاهین تو با فکر پرواز

...اوفتاد.

۸۰/۰۸/۱۸ منجیل

2_

کم از شما نباشد

همش خودم را چند تا میبینم

مثل اینکه نور بالا می‌ زند زندگیم.

شما که لازم نیست

کنار هم بچینید حرفهای مرا-

که با خودم

بیشتر از شما با خود

قهرم.

"بی‌ ادبی‌ نباشد

دارم خودم را بالا می‌ آورم".

۷۹/۰۹/۳۰

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 4:15  توسط ش. ن  |