تبليغاتX
شاهین نجفی
 

لینک مصاحبه در روزنامه روز

 

گفت و گو با شاهين نجفي
‎روي صحنه وحشي مي شوم‏‎

گفت و گو با شاهين نجفي، دانشجو و خواننده و اينک مقيم آلمان تازگي هاي بسياري داشت؛ از جمله آشنايي با چهره ‏ديگري از نسل جوان ايران. فکر اين مصاحبه هم با شنيدن يک آهنگ شروع شد: ما مرد نيستيم. مصاحبه را روي ‏‏«مسنجر» انجام داديم و با چراغ خاموش.‏..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 1:33  توسط ش. ن  | 


مصاحبه محسن نامجو با رادیو زمانه


می‌خواهم ببینم که آیا حرفت را درست درک کرده‌ام؛ اینکه از شرایط ایران خیلی ناراضی نبودی که آمدی بیرون. بیرون آمدی که فقط یک سکوی پرتابی باشد و چیزی باشد که بتوانی آرامش پیدا کنی، فکر کنی که برای آینده‌ات می‌خواهی چه کاری انجام بدهی و این‌که اگر لزوم آن را ببینی به ایران برمی‌گردی؟

دقیقاً برمی‌گردم. حتا اگر برگشتن من موجب واکنش‌هایی از طرف دولت باشد. دولتی که از آن خوب نمی‌گویم، دارم از آن بد می‌گویم. کما این‌که من یک بار این تجربه را داشته‌ام.

سال گذشته من مدتی خارج از ایران بودم و وقتی برگشتم صادقانه بگویم که من را اذیتی نکردند. اما در همین حد که در فرودگاه با من قرار بگذارند که این جلسات را بیا و توضیح بده که این کارها چه بوده و کارهایت را چه کسی در اینترنت منتشر کرده است.

سوال و جواب در این سطوح بوده است و هیچ بعید نیست این‌ بار که من بر می‌گردم همان باشد یا نباشد و یا بدتر از آن باشد و یا اصلاً هیچ چیز وجود نداشته باشد.

منظور من از همه‌ی این پرحرفی‌ها این است که یاد بگیریم این‌قدر از ایران و رژیم ایران ننالیم و مقداری قضیه را بزرگتر ببینیم. یعنی اینکه ما بگوییم آی بگیر و ببند و خفقان و غیره، این کارها بس است دیگر.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 10:59  توسط ش. ن  | 

 

گفت و گو با شاهین نجفی  نشریه ایجا

نشریه هم میهن

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 4:7  توسط ش. ن  | 


در این برنامه خانم رضوان مقدم (از کمپین یک میلیون امضا)و آقای علی‌ طائفی سخنرانی می‌‌کنند.من هم چند آهنگ را اجرا خواهم کرد.این برنامه مصادف با روز‌هایی‌ شده است که دانشجویان  ایرانی را به بند کشیده اند .

شرکت در این مراسم رایگان است.

زمان :۸ مارس از ساعت ۱۶_۱۹


مکان:Hu.Town

Hustatdring 7

44801 bochum    بخوم

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 16:24  توسط ش. ن  | 

بامداد خبر کوتاه مدتی‌ ست که شروع کرده است، اما باید اعتراف کرد که آنقدر پر کار و پر مغز کار می‌کند ، آدم وقت برای خواندن کم می‌‌آورد.باید به این عزیزان تبریک و دست مریزاد گفت.این بار در یک شماره ،رشید اسماعیلی عزیز با آقای آرش سبحانی سرپرست گروه کیوسک گفت و گوئی داشته است که جالب و خواندنی است.رشید اسماعیلی، فعال دانشجویی و از اعضای شاخص گروه دانشجویان و دانش‌آموختگان لیبرال دانشگاه‌های تهران است که به خاطر فعالیت‌های دانشجویی‌اش پس از حکم انضباطی شدید دو ترم تعلیق از تحصیل با احتساب در سنوات و در حالی که تنها دفاع از پایان‌نامه‌اش باقی مانده‌بود، از مقطع کارشناسی ارشد رشته حقوق دانشگاه علامه طباطبایی اخراج شد. او از فعالان راستین دموکراسی و حقوق بشر است. مقالات رشید اسماعیلی را می‌توان در سایت‌های ایران‌لیبرالیسم، ادوارنیوز، روز و بسیاری سایت‌های دیگر دنبال کرد. رشید اسماعیلی مدتی نیز سردبیر نشریه تلنگر بود.

گفت و گوئ رشید اسماعیلی با آرش سبحانی در بامداد خبر اینجا یا در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 21:57  توسط ش. ن  | 

همین الان خبردار شدم که امید پور یوسفی اشتباها  این ویدئو رو با صدای من برای صدای آمریکا فرستاده و بسیار ناراحته.من باور می‌‌کنم!.در هر صورت همکاری من با این گروه به اتمام رسیده و من به تنهایی به کارم ادامه میدم.همون طور که گفتم تا چند وقت دیگه کارهای جدیدم منتشر میشه..از این به بعد آنچنان مسائل رو با شما در میان میذارم که انگار در اتاقم هستید و در حال حرف زدن با همیم.دیدید رپر‌ها موقع کل کل کردن میگن ما فلانیم ،این کارو می‌کنیم و اون کارو می‌‌کنیم... آس من مخاطبای منن .من اشتباه نکردم درباره ی دوستانم.چیزای ما واقعا تیزن .گاهی‌ چنان در باره کارهای من نظر میدن که وحشت می‌‌کنم .چطور میتونن  مسائل رو و شرایط منو تجزیه تحلیل کنن.دیشب خیلی‌ داغون بودم تا ۵ صبح بیدار بودم .خسته از از رفتن به شهر بن و مصاحبه .اومدم و دیدم اون اتفاق افتاده.حالا پیش می‌‌ریم.خستم ،گاهی‌ غمگین میشم اما سرپام .اینو قول میدم .

من تیر آخرم

از کمون آرش

رهام بکن بذار ببین تا کجا میرم من.

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 19:30  توسط ش. ن  | 

الان دیگه وقتش رسیده که بگم ،من دیگه با گروه طپش ۲۰۱۲ همکاری نمی‌‌کنم.در واقع همکاری ما با شروع سال ۲۰۰۹ به اتمام رسید .دلایل زیاده  و من تمام تلاش خودم رو کردم که این پایان همکاری ،بدون سر و صدا و با دوستی‌ و خوشی باشه.طپش ۲۰۱۲ یا در واقع همون امید پور یوسفی کاملا بر خلاف قول و قرار‌هایی‌ که ما گذاشته بودیم عمل کرد و من هی کوتاه اومدم.قرار گذاشتیم که وارد بازی‌های سیاسی نشیم و من نشدم و نمیشم .ولی‌ اون راه دیگری رو در پیش گرفت.من شرط کرده بودم که برای احزاب سیاسی کنسرت اجرا نکنیم و اونها اجرا کردند .به هر ترتیب ادامه ی راه با دروغ و حیله امکان پذیر نبود.

و امروز دیدم که بدون هماهنگی‌ من و سو استفاده از عدم اطلاع صدای آمریکا از جدا شدن ما ،ویدویی رو با صدای من و آهنگی که تا الان منتشر نشده بود و قرار بود من در آلبوم بعدی ازش استفاده بکنم ،برای صدای آمریکا فرستاده و درخواست کرده که برای حمایت از طپش۲۰۱۲ این آهنگ رو پخش کنند !.آهنگی که اسمش "طرف ما " بود رو با  اسم دموکراسی  فرستاده و به نام طپش۲۰۱۲ .من چی‌ بگم؟ چی‌ میشه گفت؟ ترانه‌هایی‌ رو که من با همه ی وجودم نوشتم و در تنهایی هام، باهشون گریه کردم و برای بالا کشیدن خودش ،بدون اطلاع من ،پخش می‌‌کنه و به ریشم میخنده.من  به کار خودم ادامه میدم و همون طور که پیشتر گفتم در حال جمع  و جور کردن یک آلبوم هستم،ولی‌ فقط می‌‌تونم بگم متاسفم برای خودم،شما و همه ی کسانی‌ که لحظه به لحظه باید نا امید بشن و بگن "اه اینم از اینا"!  حالا به نظر شما اون کسی‌ که طرف مسائل اجتمأعی  و سیاسی نمیره ,شرف نداره نسبت به کسی‌ که از درد‌ها و زجر‌های مردم استفاده می‌‌کنه برای ساپورت شدن توسط یک کشور خارجی‌.یا من این قدر احمق و ساده لوح هستم که بزرگ شده‌های اروپا نشین  ، که ایرانی بودنشون  در حد چلو کباب خوردن و دیسکو رفتنس رو همدرد درد‌های خودم میدونم و از اونچه بر سر من و ما رفته  باهاشون میگم که چی‌؟که از فلان دولت خارجی‌ بخواد که بهشون کمک کنه تا در ایران با موسیقی‌ دموکراسی برقرار کنن.پس  کیهانی‌ها حق دارن به ما بخندن.من ولی‌ نمیخندم.من نمیخندم.نمیخند....نمی‌....................

نه من  هیچی‌ اطلاع ندارم و نمیخوام هم داشته باشم.برای من فرق نمی‌کنه چه دولتی چی‌ میکنه .همجنس‌های من هرجای دنیا باشن باید  کار کنن و رنج بکشن و اعتراضشون در نطفه خفه بشه.من از اون دست احمق‌هایی‌ هستم که به دنیا اومدن تا بمیرن.حالا چه تو زندان و زیر شکنجه یا از کار کردن بالای ۱۰ ساعت در روز.من فقط یه کارگرم همین.

اینها رو نوشتم چون نمیشناسمتون و می‌خوام در رویام تصور کنم که از دنیای دروغ  و زشت  آدمک‌ها نیستید.کسایی که نمیشناسمتون ،جز از نوشته‌ها و پیام‌ها و حرف هاتون.چه قدر بودن آدم ارزونه، نه؟


+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 5:32  توسط ش. ن  |