|
آلبوم ایلوسیون هم منتشر شد و من باید رسما از همه ی عزیزانی که درطی این چند ماه صمیمانه ما را در این کار طاقت فرسا یاری دادند سپاسگذاری کنم.نینا انتصاری ،مهدی سوهانی ،آرتا داوری و... اما به ما خبر داده اند که تعدادی از وب سایت ها اقدام به فروش این آلبوم کرده اند. شما می دانید ، ما با همه ی هزینه ای که برای تولید این آلبوم صرف شد ،هیچگاه نسبت به دسترسی هموطنان داخل ایران ، به آلبوم ایلوسیون اعتراض نکردیم .اما این نهایت بی انصافی ست که ایرانیان خارج از ایران نیزاین کارها را به صورت غیر قانونی به دست بیاورند یا مسئولین وبسایت ها از این طریق کسب درآمد کنند. این کار جز ضربه زدن به کار ما نتیجه ای در پیش ندارد . من نمی فهمم کسی را که برای یک شب دیسکو و شب نشینی و چلوکباب خوردن اش ،صد دلار یا یورو خرج می کند و خودش را دوست ما می داند و حاضر نیست برای کاری که در طول هشت ماه با صرف وقت و پول وخرد شدن اعصاب تولید شده است ،پانزده یورو هزینه کند.پس ما با چه اجازه ای به یک حکومت یا سیستم فکری ایراد می گیریم و خودمان حاظر به رعایت کردن ابتدایی ترین اصول قانونی نیستیم . آن هم کسانی که سالهاست در اروپا و امریکا و کانادا زندگی می کنند و می دانند داستان اینجا چیست . اگر شرکت پامس این هزینه را متقبل نمی شد، من باید هم چنان تک آهنگ منتشر می کردم و کار هایی با کیفیت پایین ضبط و مستر را به گوش تان می رساندم .شما ایرانیان داخل ایران نمی دانید و شاید شنیده باشید که در این ور آب، چه خرج هایی برای متعفن ترین نوع هنر می کنند و پای وطن و هموطن که به میان بیاید رگ گردنشان متورم می شود و بعد در دبی و ایران پول خرج می کنند و هر سال سفرشان به راه است و من دیده ام کسانی را که به ایران می روند و به قول خودشان دختر چهارده ساله زمین می زنند . ما مرزمان را با این قشر مشخص کرده ایم و به همین دلیل هم در همین اروپا هم سانسور هستیم .من میدانم چه راهی را در پیش گرفته ام و من الان می گویم و من می دانم که قدرت مان از کجا آب می خورد . ما به هیچ تلویزیون و رادیو و روزنامه و رسانه ای باج نمی دهیم.ترانه های من همچون بختکی برسرشان چمبره می زند و من تنها در برابر ایرانیان داخل و نه همه ،بلکه تنها در برابر آن قشر ستم دیده ای که از حقوق انسانی واجتماعی و اقتصادی خویش محروم است سر خم می کنم. این نهایت بی شرمی ست که در خارج از ایران باشید و البوم را مجانی گوش کنید و برایم پیام تبریک بفرستید!. باز هم تکرار می کنم فقط و فقط از طریق نشر پامس و یا فروشگاه هایی که ما معرفی می کنیم(همچون نشر فروغ در شهر کلن) می توانید آلبوم را به صورت اورژینال تهیه کنید. از این پس از این وبلاگ فقط جهت اطلاع رسانی استفاده خواهد شد و فقط سوالات ویژه ی خود را درباره ی کنسرت و ترانه ها از طریق ایمیل با ما در میان بگذارید.پیرامون موسیقی کارها میتوانید مستقیما با مهدی سوهانی(مهزو استودیو) در تماس باشید .متاسفانه در حال حاضر قادر به پاسخگویی به این حجم وسیع سوالات نیستم و اینگونه می توانیم وقت بیشتری برای کارهای آینده صرف کنیم و امیدوارم شرایط را درک کنید.
ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم
رهرو منزل عشقیم و ز سر حد عدم تا به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم
shahin.najafi.music@googlemail.com
www.pamas-verlag.de
www.mehzosoundstudio.eu
آنا جان!
این همان پسریست که موهایش را دم اسبی میبست و ریش کم پشت زیر چانهاش، که میگفتی بزیست، آدم را یاد شیطان میانداخت و گفتم آنا، این شیطان که در داستانش خیلی غریب بود. گفتی رسم تبعید کردن همین طور شروع شد؛ اوهم حقیقتی را فاش کرد و خدا را خوش نیامد. خدا حاکم بود و شیطان حکومتاش را به ریشخند میگرفت. من سرم را محکم میکوبیدم روی فرمان ماشین و خون از دماغم میریخت و خسته بودم خیلی. یا باید میماندم و میمردم یا میرفتم و میکندم. حالا با مغزم گاهی ور میروم، شعر مینویسم، حرف میزنم، کار میکنم و تو میدانی چقدر میخواهم خودم را بالا بیاورم و شرم میکنم. گفتم برویم و گم و گور بشویم و این شهر و خلنگزار بماند برای همین لکاتهها و رجالهها و همین خنزرپنزریها. تو یه کاری دست خودتت میدی آخر. هر جا باشی ممنوع هستی. اینطور نازم میدادی و پرت میشدم روی پستانهای شش سالگیام. میترسم آنا، به جان مادرم میترسم. با کی حرف بزنم. این بختک دست از سرم نمیکشد. همان روز ختنهکردن هم که همه دست میزدند و اسفند دود میشد در هوا و میگفتند نترس، نترس! و من گریه میکردم. حالا هم وقتی مینویسم از منافذ پوستم عرقی غمگین بیرون میزند و لرز میکنم، گیج میشوم و انگار چیزی از من کنده میشود. تو شعر میگی خره! اینطور میگفتی و من لبانم را گاز میگرفتم که مثلا نگو دیگر. مادرم با من گیلکی حرف میزد و میگفت که چیز خوب بخوانم و میگفتم من از شما میخوانم که؟! شما خوبی که؟! آه آنا جان، این اشکهای من نیست روی شعرهایی که تب کردهاند و در خواب، مژههای تو را داد میکشند. این چشمهای کرت کوبین است که گیتار زار میزند و کرمهای تنش را تکثیر میکند. تو چیزهایی از من میدانی که کسی نمیداند. حرف نمیزنی.آواز نمیخوانی. لخت در کوچه نمیدوی و اینجا نصف تو نیستند و در برابر چشمانم مست میکنند و میرینند به تمام مملکت و حیف این همه زندگی…(متن داخل آلبوم ایلوسیون)
برای خواندن ترانه ها به ادامه ی مطلب مراجعه کنید