|
شاهین جان، میتوانی برایمان از برنامهی سی و یکم می در هامبورگ بگویی؟ این که چطور سازماندهی شده و آیا این کنسرت مناسبت خاصی دارد یا جزو برنامههای معمول تو است؟
این برنامه، به احتمال زیاد، شروع یک تور در آلمان خواهد بود و بعد از این چهار پنج ماه سکوت، این اولین برنامهی من است که با آن دوباره شروع به کار میکنم. قبل از تور، نوعی معرفی هم برای آلبومام است که فکر میکنم تا سپتامبر یا اکتبر بیرون خواهد آمد. به جز این، مناسبت خاص دیگری ندارد.
نام آلبوم جدیدت چیست؟
اجازه بدهید، اسماش را فعلا نگویم.
آها، سورپرایز است!
بله.
گفتی چهار پنج ماه سکوت، یعنی به اوایل سال ۲۰۰۹ برمیگردد و فکر میکنم، همزمان با خارج شدن تو از گروه «تپش ۲۰۱۲» باشد. همینطور است؟
رسما، بله.
چی شد که از این گروه جدا شدی؟ با وجود موفقیتهایی که داشتید؟
در ادامهی روند کار و بحث بزرگ هنر یا سیاست، یا هنر سیاسی یا سیاست هنری، دچار یک نوع تضاد فکری با همدیگر شدیم.
من به چیزی به نام «هنر سیاسی» معتقد نیستم. من معتقدم که هنر و هنرمند میتواند آنقدر نسبت به مسایل جامعه فکر کند که حتا چیزی مثل سیاست را دربر بگیرد، اما این که خود را فقط وقف سیاست بکند، زیاد جالب نیست.
ولی آن دوستان، اهداف دیگری داشتند و کارهای دیگری میخواستند انجام بدهند و با آن چه که من از هنر میشناسم و مد نظرم بود، متفاوت بود. در نتیجه، با این که همچنان به همان سیستم ادامه میدهم، اما اصل کار را بر مساله و معنای هنر میگذارم و این را بیشتر دوست دارم و میپسندم.
خُب، چه موضوعاتی انتخاب میکنی؟ چون موضوعاتی که تا بهحال به آن پرداختهای، اکثرا سیاسی بوده است؛ مثل «ما مرد نیستیم»، «حاجی ما آخر خطیم»، «حرف زن» و… چه موضوعات دیگری برایت جالب هستند که میخواهی به آنها بپردازی؟
در آلبوم جدیدی که در حال تهیهی آن هستم، باز هم قسمت اعظم کار در مورد زنان و مسالهی زنان است. من معتقد هستم در کشورهایی که به قول معروف پیشرفته نیستند، این مساله سیاسی جلوه میکند، وگرنه این بحث اجتماعی ما است و بحث هر فرد آن جامعه است و اصلا، معنای آن چیزی که ما از سیاست میشناسیم، متفاوت است.
اما، کارها یا روی خانمها و یا بازهم روی مسایل داخلی ایران میچرخد. دو سه تا کار جدید هم هست که بیشتر شخصی است و دیدگاه و نظر و احساس من نسبت به جهان اطرافام است.
الان که از گروه «تپش ۲۰۱۲» جدا شدی، با چه گروه موسیقی کار میکنی؟
در حال حاضر، با باند خاصی کار نمیکنم. پیش از این هم تپش ۲۰۱۲ به صورت باند با من نبود. آنها بیت و آهنگها را میساختند. من فقط با یکی دو نفر از آن گروه در ارتباط بودم و آنها گروه و سیستم خود را داشتند. ما هرجایی هم که میرفتیم، اجرای دو نفره داشتیم. آنها آهنگ را میگذاشتند و من میخواندم.
در حال حاضر، با یک تیم آهنگساز آلمانی کار میکنم که سرپرستشان ایرانی است. استودیوی ما در کلن است و یک شرکت انتشاراتی ایرانی (که قرار شده اسم آن را هم تا قبل از بیرون آمدن آلبوم اعلام نکنیم) آلبوم را از نظر مالی ساپورت میکند که در موقع مناسباش باید از آنها تشکر کنم.
پس در کنسرت سی و یکم می، خودت نقش اصلی را داری؟
بله.
قرار است از این به بعد نام دیگری را با باند جدیدت انتخاب کنی؟ یا با همان اسم شاهین نجفی ادامه خواهی داد؟
نه، همان شاهین نجفی هستم. اینها یک تیم هستند که با هرکس دیگری هم کار میکنند. فقط کارهای آهنگسازی من را انجام میدهند. به غیر از این کار دیگری ندارند و من همان تنهای همیشگی خودم هستم!
از محتوای برنامهی سی و یکم می بگو. چند تا از کارهای تازهات را آنجا میخوانی؟
متاسفانه، قرار بر این شده که کار تازه نخوانم و ناگزیر، همان کارهای قبلی را باید اجرا کنم. ولی فضای کار با کارهایی که تا به حال انجام دادهایم، مقداری متفاوت است.
کارهایی که تا به حال انجام دادهایم، بیشتر جنبهی سیاسی فرهنگی داشته است. ولی این برنامه بیشتر، به واقعیت رپ نزدیک است و کسانی که به آنجا میآیند با یک کلوپ طرف میشوند.
برنامه در محلی است که خوانندگانی مثل «پرنس»، «دیوید بووی» یا چند نفر دیگر که اسمشان را الان به خاطر ندارم، آنجا اجرا داشتهاند و کلوپی است که در آلمان به «کلوپ اسطورهها» معروف است و فضا بیشتر فضای موسیقی و رپ است.
روی پوستر کنسرتات، اسم یکی از کارهای معروفات (ما مرد نیستیم) را نوشتهای. چرا این عنوان را برای پوسترات انتخاب کردهای و آن را با حروف بزرگ روی پوستر چاپ کردهای؟
واقعیت این است که بسیاری از دوستان گفتهاند که خیلیها اسم من را نمیدانند و «ما مرد نیستیم» را بیشتر از شاهین نجفی میشناسند. در نتیجه، برای این که به یادشان بیاوریم که این خوانندهی بینام و نشانی که قرار است بیاید، همان «ما مرد نیستیم» است، ناگزیر شدیم این اسم را بزرگ روی پوستر بزنیم که بدانند ما همان هستیم. دلیل خاص دیگری ندارد.
قبلا هم در هامبورگ اجرا داشتهای یا این که اولین بار است؟
نه، اولین بار است که در هامبورگ اجرا دارم.
فکر میکنی استقبال چطور باشد؟
نمیتوانم پیشبینی کنم. این کار برای ما و شروع کارمان حالت آزمایشی دارد. ولی با توجه به این که حدود سی هزار ایرانی در هامبورگ ساکن هستند، فکر میکنم که حداقل، دوستداران و دوستان من، میآیند. حقیقتاش، برای من جمعیت زیاد مهم نیست. مهم این است که بچههایی را که در این یک سال در هامبورگ با آنان در ارتباط بودم، ببینم و همین برای من کافی است.
فکر میکنی از این جمعیت سی هزار نفری ایرانی در هامبورگ، چه تیپ آدمهایی را بتوانی جذب کنی؟
به هر ترتیب، تیپ کارهای ما به کنسرتها و برنامههایی که اصولا هموطنان هنرمندمان میگذارند، شباهتی ندارد. کمی متفاوت است. یعنی اگر قرار هم هست که کسی برقصد، باید هیپ هاپ برقصد و حرکات هیپ هاپ را انجام بدهد. در نتیجه، ربطی به آن کنسرتها و سیستمهای ایرانی ندارد.
در ابتدای امر، کسانی هستند که علاقهمند به رپ و هیپ هاپ هستند و دوم کسانی که دغدغهی این نوع کارها را دارند.
گفتی که قرار است این شروع یک تور تو در آلمان باشد. به چه شهرهایی قرار است سفر کنی و کنسرت بگذاری؟
هنوز هیچ چیز معلوم نیست. من با این برنامهگذار تازه آشنا شدهام و همه چیز پله پله جلو میرود. در نتیجه، هنوز برنامهریزی خاصی برای این سیستم نکردهایم. فقط قرار و مدار آن را گذاشتهایم. هنوز نمیدانم ولی مطمئناً، شهرهای بزرگ آلمان را در بر میگیرد.
فکر میکنی که بعد از آن هم تور اروپایی بگذاری؟
خوشحال میشوم.
با این که نام آلبوم جدیدات را لو ندادی، هیچ بخشی از آن را هم نمیتوانی برایمان بخوانی؟ سورپرایزی داشته باشی؟
چرا، یک کار هست که خطاب به خواهرزادهام است. یک خواهرزادهی یازده ساله در ایران دارم. سه سال پیش برایام نامهای نوشته بود. من خطاب به این دختر نوجوان که اسماش سارینا است، چنین چیزی نوشتم:
تو، تو تخت خودت خوابیدی و راحتی
غذات یه وقتی داره و خوابت ساعتی
مدرسه میری و شانسات واسه زندگی
بالاست، نمیشه ردش کنی، دایی سخت نگیر
دایی، قدر اون چیزی رو که داری، داشته باش
زندگی مثل رنگ و قلم و تو نقاش
هرجور رنگش کنی، همونجور میمونه
نشه جغد شومی تو بومات بخونه
نشه، سفیدی چشمات یه روز خون بشه
نشه، صورت قشنگات گلگون بشه
دایی! یاد بگیر همه چیرو تجربه کنی
ولی تو بعضی راهها دیگه برگشتی نیست
به هر دستی که دست دادی، دستتو بپا
دایی بترس از گرگهای آدمنما
تن لختتو بده به کسی که روح لختشو
هدیه میده بهت و پاش میافته
دایی، بپا بکارت روحات خط نخوره
این یکی پرده رو نمیشه دوخت، دوباره
اگه نخونی و نبینی، پس زود خام میشی
سرتو بالا نگه دار، نشه رام شی
نگی روسری رو سرته و محدود شدی
حدودو تو تعیین میکنی زندگی یعنی
زندونی که آزادیات دست خودته
مگه کوهو میشه به بند کشید، دایی؟!
مرسی، خیلی ممنون.
خواهش میکنم.