|
موسیقی رپ اعتراض
|
آزادی مفهومیست چالش بر انگیز که بار ها مورد کنکاش قرارگرفته است.در مجموع تعابیری اینچنینی که می توانند روحی فضایی داشته باشند همیشه دستخوش تفاسیری غلط قرار گرفته اند.در منشور سازمان ملل از آزادی به عنوان قدرتی متعلق به انسان برای انجام هر کاری تا جایی که به حقوق دیگران آسیب نرساند یاد شده است.البته این تعریف ـ که انسان را به عنوان شهروندی در جامعه ی مدنی در برابر انسان به عنوان بشری آزاد از خویش قرار می دهد ـ به درستی توسط مارکس نقد شد.چرا که هنوز گزاره های مذهب ـمالکیت ـبرابری وامنیت در آن مجهول بود.اما در سیستم فکری و اجتماعی جوامع دست چندم همچون ایران این داستان شکلی تراژیک می یابد.چرا که به دلیل تداوم تاریخی تسلط حکام خودکامه ی دین مدار مجال برای رشد هر جنبه ای از تعریف کلی آزادی در نطفه خفه شده است.با اینکه صرف رهایی دولت از مذهب نمیتواند تضمین کننده ی آزادی بشر باشد امادر تعریفی هگلی رهایی دولت از هر شکلی از اقتدارگرایی در شکل گیری دید هستی شناسانه ی آن اساسی خواهد بود.مذهب به زعم نیچه نیز آن قسمت از روح شکست خورده ی بشر یا شکست خوردگان تاریخی را در بر می گیردکه در سیری تاریخی توسط جریان قدرت برای مهار بشر بازیافت میشود. پس طبیعی ست که دربرابر نقد آن دولت یا قدرت دینی و مردم مذهبی به عنوان کارگزاران و کاربران این پروژه واکنش نشان دهند. دولت اسلامی درایران به عنوان سردمدار مبارزه با نقد دینی وروشنگری گوی سبقت را از همه ربود و در این راه دست به زیرکانه ترین سفسطه ها زد.اما تلاش روشنفکران مذهبی و در برحه ای از زمان همدلی شاخه هایی از جریان چپ برای تطهیر دین و هماهنگ نشان دیدن آن با فرهنگ مترقی جامعه بیشترین سود را برای آن به همراه داشت.از همین رو سیر رو به جلوی نقد دین به تعویق افتادو هنوز برای بسیاری از ایرانیان حساب دین از حکومت جداست در صورتی که به درستی میتوان اثبات کرد که ماهیت اسلام چیزی جز آنچه که حکومت ایران به آن عمل میکند نیست.اصولگرایان اسلامی حقیقت اسلام را به روشنی نشان داده اند و سوال این است که اصرار روشنفکران مذهبی برای تفسیری نو و لوترمابانه از آن در چیست؟ این دیدگاهی عوام فریبانه است که اینان نقد را تنها محدود به مفهوم ولایت فقیه و حکومت اسلامی مینمایند و هیچگاه سعی دربه چالش کشیدن دین نکردند.دین در دموکرات ترین حالت خود نیز معنای آزادی را بر نمیتابد.مذهب شناخت انسان از خود از طریقی غیر مستقیم و از طریق یک میانجی میباشد واین تعبیر با آزادی به مثابه قدرتی پراتیک و مستقیم در تناقضی آشکار است.از همین رو به تعبیر مارکس انسان مذهبی خود را مدام درتعارض با شهروندی اش ودیگر انسانهای عضو جامعه میبیند.در نهایت تصور آزادی با تفکر مذهبی دیر یا زود انسان را دچار یک سردرگمی دردناک میکند.انسان توان تطبیق زندگی واقعی با دنیای آسمانی دین را از دست میدهد.شاید به نوعی بتوان این سرگشتگی را در نوشته های روشنفکرانی مذهبی همچون شریعتی ـ گنجی و سروش مشاهده کرد .چیزی که آنان هیچگاه به آن پی نبردند معنای این جمله از مارکس بود:
نقد مذهب نطفه ی نقد جهان اشکباری است که مذهب هاله مقدس آنست.